گر دل نهم به عفو ، كدامين وسيلهام * ور تن دهم به خشم ، كدامم توان و تاب ؟
( و له ايضا )
پروانه صفت ، چشم بر او دوخته بودم * ناگاه خبردار شدم ، سوخته بودم
على سمرقندى
ور ندارى در پناهم ، داردم آن كس كه داشت * مر محمد را ، به غار اندر ، پناه عنكبوت
عالى نعمتخانى
بيهوده به حرف لب گشودن ، چه ضرور ؟ * تيغ همه بر خود آزمودن ، چه ضرور ؟
دانا محتاج نيست نادان منكر * پس مصدر فعل لغو بودن ، چه ضرور ؟
( و له ايضا )
تا چند كسى دست دعا بردارد * كين ظالم از اين مهلكه پا بردارد
بنشسته چنان قوى كه برداشتنش * كار دگرى نيست ، خدا بردارد
عصار
شادم ز طعن خلق كه مرغان عشق را * شاخى كه سنگ مىرسدش آشيان كنند
عجرى
چه رشك مىبرد اى دل به كشتگان غمش ؟ * تو هم به مقصد خود مىرسى ، شتاب مكن !
عبد الله كاشغرى
در مقامى كه عقل و ايمان است * مردنش به كه زاد او آن است