تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
گر دل نهم به عفو ، كدامين وسيله‌ام * ور تن دهم به خشم ، كدامم توان و تاب ؟
( و له ايضا )
پروانه صفت ، چشم بر او دوخته بودم * ناگاه خبردار شدم ، سوخته بودم

على سمرقندى

ور ندارى در پناهم ، داردم آن كس كه داشت * مر محمد را ، به غار اندر ، پناه عنكبوت

عالى نعمت‌خانى

بيهوده به حرف لب گشودن ، چه ضرور ؟ * تيغ همه بر خود آزمودن ، چه ضرور ؟ دانا محتاج نيست نادان منكر * پس مصدر فعل لغو بودن ، چه ضرور ؟
( و له ايضا )
تا چند كسى دست دعا بردارد * كين ظالم از اين مهلكه پا بردارد بنشسته چنان قوى كه برداشتنش * كار دگرى نيست ، خدا بردارد

عصار

شادم ز طعن خلق كه مرغان عشق را * شاخى كه سنگ مىرسدش آشيان كنند

عجرى

چه رشك مىبرد اى دل به كشتگان غمش ؟ * تو هم به مقصد خود مىرسى ، شتاب مكن !

عبد الله كاشغرى

در مقامى كه عقل و ايمان است * مردنش به كه زاد او آن است
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 628 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو