تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥

حرف العين

عارف ، جمال الدين اصفهانى

اين عمر كه از نيمهء هشتاد گذشت * يادش چه كنى كه شاد و ناشاد گذشت در آب دو ساله كشتى انداز و نگر * در آب بيابى آن‌چه از باد گذشت

عسس شيرازى

در روزگار حق نمك گم نمىشود * چينى هنوز ياد ز فغفور مىكند

عطا ، رازى بن يعقوب

آب بهتر هزار بار از مى * و من الماء كل شىء حى نخورم آن‌چه عقل من ببرد * در من افتد چو آتش اندر نى مر مرا طاقت دو آتش نيست * آتشس دوزخىّ و آتش مى

عماره ، اسمش منصور بن محمد

غره مشو بر اين‌كه جهانت عزيز كرد * اى بس عزيز كردهء خود را كه كرد خوار مار است اين جهان و جهانجوى مارگير * وز مارگير مار برآرد همى دمار

عرفى ، اسمش محمد ، از سادات شيراز

« عرفى » دم نزع است و همان مستى تو * آخر به چه مايه بار بربستى تو ؟ فرداست كه دوست نقد فردوس به كف * جوياى متاع است و تهى دستى تو !
( و له ايضا )
چنان با نيك و بد سر كن كه بعد از مردنت ، « عرفى » ! * مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند
ايضا قصيدهء مطول كه در وصف بارگاه مولاى متقيان نوشته ، شاه بيتش اين است :