تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤

حرف الظاء

ظهرى ، اسمش طاهر

مرا بپرور و در كسب نام باقى كوش * كه جز ذخير نماندى معين و يحيى را جزاى خير عمل بين كه روزگار ، هنوز * خراب مىنكند بارگاه كسرى را ! با هنر باش هرچه خواهى كن ! * نه بزرگى به مادر و پدر است نافهء مشك را ببين به مثل ! * كين قياس بديع معتبر است

ظفر همدانى ، به اسم تخلص دارد .

جزاى خير عمل بين كه روزگار هنوز * خراب مىنكند بارگاه كسرى را

ظهير الدين بن محمد فاريابى

گيتى كه اولش عدم و آخرش فناست * در حق او گمان ثبات و بقا خطاست مشكل‌تر اين‌كه گر به مثل دور روزگار * روزى دو مهلتى دهدت ، گويى آن بقاست نى نى كه در زمانه تو مخصوص نيستى * بر هر كه بنگرى به همين درد مبتلاست

ظاهر

غافل‌اند اين منجمان از كار * نيست در كارشان دل بيدار همهء باد حكم باد آن كار ( ! ) * تو ز احكام سيره دست مدار اختراعى چنين هر آن‌كه نهاد * راه بنمود ، ليك در نگشاد خلق را كرد جمله سرگردان * و آن‌چه كرد از عمل به دور جهان نيست الا به قدرت يزدان * نيك و بد در طبايع اركان بىقضا خلق يك نفس نزنند * عاقلان را چنان جرس نزنند