حرف الظاء
ظهرى ، اسمش طاهر
مرا بپرور و در كسب نام باقى كوش * كه جز ذخير نماندى معين و يحيى را
جزاى خير عمل بين كه روزگار ، هنوز * خراب مىنكند بارگاه كسرى را !
با هنر باش هرچه خواهى كن ! * نه بزرگى به مادر و پدر است
نافهء مشك را ببين به مثل ! * كين قياس بديع معتبر است
ظفر همدانى ، به اسم تخلص دارد .
جزاى خير عمل بين كه روزگار هنوز * خراب مىنكند بارگاه كسرى را
ظهير الدين بن محمد فاريابى
گيتى كه اولش عدم و آخرش فناست * در حق او گمان ثبات و بقا خطاست
مشكلتر اينكه گر به مثل دور روزگار * روزى دو مهلتى دهدت ، گويى آن بقاست
نى نى كه در زمانه تو مخصوص نيستى * بر هر كه بنگرى به همين درد مبتلاست
ظاهر
غافلاند اين منجمان از كار * نيست در كارشان دل بيدار
همهء باد حكم باد آن كار ( ! ) * تو ز احكام سيره دست مدار
اختراعى چنين هر آنكه نهاد * راه بنمود ، ليك در نگشاد
خلق را كرد جمله سرگردان * و آنچه كرد از عمل به دور جهان
نيست الا به قدرت يزدان * نيك و بد در طبايع اركان
بىقضا خلق يك نفس نزنند * عاقلان را چنان جرس نزنند