لب تشنه شد شهيد جگر گوشهء رسول * هر جا كه چشمهاى است به عالم ، سراب باد
از نوك نيزه تافت ، سر آفتاب دين * در پردهء كسوف نهان آفتاب باد
هر كس دلش به عترت آل نبى نسوخت * مرغ دلش به آتش حسرت كباب باد
در موقف حساب ، « صباحى » چو پا نهد * جايش به سايهء علم بو تراب باد !
حرف الضاد
نام ، ضياء محمد طهرانى
از خلق زمانه پا كشيدن خوشتر * در گوشهء عزلت آرميدن خوشتر
زنهار « ضيا » ! علاج چشمت نكنى * ارضاع زمانه را نديدن خوشتر !
حرف الطاء
طاهر هرانى
تو را به مهر و وفا اعتبار نتوان كرد * چرا كه عمرى و به روى مدار نتوان كرد !
طبيب ، اسمش مير عبد الباقى بن مير محمد رحيم اصفهانى
پا هديه نپوييم ورا ز آنكه نشايد * كس مشت خسى تحفه برد باغ ارم را
با دست تهى آمدهام ز آنكه نزيبد * جز دست تهى تحفه خداوند كرم را
طبرى ، اسمش محمد ، از بلاد اصفهان
بدى را با بدى پاداش كردن * نه كار مردم آزاده باشد
كسى خارى فكند ار زير پايت * تو دستش گير اگر افتاده باشد
طائف محمد على
زبان و دل موافق ساز ، هنگام دعا كردن ! * به يك انگشت نتوان عقدهاى از رشته واكردن