تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
لب تشنه شد شهيد جگر گوشهء رسول * هر جا كه چشمه‌اى است به عالم ، سراب باد از نوك نيزه تافت ، سر آفتاب دين * در پردهء كسوف نهان آفتاب باد هر كس دلش به عترت آل نبى نسوخت * مرغ دلش به آتش حسرت كباب باد در موقف حساب ، « صباحى » چو پا نهد * جايش به سايهء علم بو تراب باد !

حرف الضاد

نام ، ضياء محمد طهرانى

از خلق زمانه پا كشيدن خوشتر * در گوشهء عزلت آرميدن خوشتر زنهار « ضيا » ! علاج چشمت نكنى * ارضاع زمانه را نديدن خوشتر !

حرف الطاء

طاهر هرانى

تو را به مهر و وفا اعتبار نتوان كرد * چرا كه عمرى و به روى مدار نتوان كرد !

طبيب ، اسمش مير عبد الباقى بن مير محمد رحيم اصفهانى

پا هديه نپوييم ورا ز آن‌كه نشايد * كس مشت خسى تحفه برد باغ ارم را با دست تهى آمده‌ام ز آن‌كه نزيبد * جز دست تهى تحفه خداوند كرم را

طبرى ، اسمش محمد ، از بلاد اصفهان

بدى را با بدى پاداش كردن * نه كار مردم آزاده باشد كسى خارى فكند ار زير پايت * تو دستش گير اگر افتاده باشد

طائف محمد على

زبان و دل موافق ساز ، هنگام دعا كردن ! * به يك انگشت نتوان عقده‌اى از رشته واكردن