شاه عباس ماضى [ شاه طهماسب ]
يك چند پى زمرد سوده شديم * يك چند به ياقوت تر آلوده شديم
آلودگيى بود به هر رنگ كه بود * شستيم به آب توبه آسوده شديم
شاه عباس ثانى صفوى
ديروز چنان وصال جانافروزى * امروز چنين فراق عالمسوزى
افسوس كه مستوفى ديوان قضا * آن را روزى نويسد ، اين را روزى
ديشب شب وصل با چنان حور لبى * امشب ، شب هجر با چنين تاب و تبى
افسوس كه مستوفى ديوان قضا * آن را به شبى نويسد ، اين را به شبى
شاهى نظام الدين شيرازى
ياد حق مىكنند غافل از او * خود چه خواهند برد حاصل از او ؟
حرف الصاد
صافى ، اسمش محمود ، از اصفهان
دردا كه دواى درد پنهانى ما * افسوس كه چارهء پريشانى ما
در عهدهء جمعىست كه پنداشتهاند * آبادى خويش را ز ويرانى ما
( و له ايضا )
آبادى بتخانه ز ويرانى ماست * جمعيت كفر از پريشانى ماست
اسلام به ذات خود ندارد عيبى * هر عيب كه هست از مسلمانى ماست
صباحى ، اسمش سلمان ، از اصفهان
غير غمش از سرود رود چه حاصل ؟ * آنكه از هجرش ز جوى ديده رود رود
شاهد از سعدى آورم - كه روانش * مهبط انوار فيض باد - كه فرمود :
دوست به دنيا و آخرت نتوان داد * صحبت يوسف به از دراهم معدود
عمر كه در هجر بگذرد ، نكند نفع * جان كه ز جانان جدا بود ، ندهد سود
شكر الهى كنم كه كرد نصيبم * وصل شما را كه بود غايب مقصود