تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١

شاه عباس ماضى [ شاه طهماسب ]

يك چند پى زمرد سوده شديم * يك چند به ياقوت تر آلوده شديم آلودگيى بود به هر رنگ كه بود * شستيم به آب توبه آسوده شديم

شاه عباس ثانى صفوى

ديروز چنان وصال جان‌افروزى * امروز چنين فراق عالم‌سوزى افسوس كه مستوفى ديوان قضا * آن را روزى نويسد ، اين را روزى ديشب شب وصل با چنان حور لبى * امشب ، شب هجر با چنين تاب و تبى افسوس كه مستوفى ديوان قضا * آن را به شبى نويسد ، اين را به شبى

شاهى نظام الدين شيرازى

ياد حق مىكنند غافل از او * خود چه خواهند برد حاصل از او ؟

حرف الصاد

صافى ، اسمش محمود ، از اصفهان

دردا كه دواى درد پنهانى ما * افسوس كه چارهء پريشانى ما در عهدهء جمعىست كه پنداشته‌اند * آبادى خويش را ز ويرانى ما
( و له ايضا )
آبادى بت‌خانه ز ويرانى ماست * جمعيت كفر از پريشانى ماست اسلام به ذات خود ندارد عيبى * هر عيب كه هست از مسلمانى ماست

صباحى ، اسمش سلمان ، از اصفهان

غير غمش از سرود رود چه حاصل ؟ * آن‌كه از هجرش ز جوى ديده رود رود شاهد از سعدى آورم - كه روانش * مهبط انوار فيض باد - كه فرمود : دوست به دنيا و آخرت نتوان داد * صحبت يوسف به از دراهم معدود عمر كه در هجر بگذرد ، نكند نفع * جان كه ز جانان جدا بود ، ندهد سود شكر الهى كنم كه كرد نصيبم * وصل شما را كه بود غايب مقصود