شاه ، علماء الدوله
صد خانه اگر به طاعت آباد كنى * به زآن نبود كه خاطرى شاد كنى
گر بنده كنى ز لطف آزادى را * بهتر كه هزار بنده آزاد كنى
شرف فزونى
پس و پيش اين راه بس اندكىست * رونده اگر پيش اگر پس يكىست
ندانم از اينجا كجا مىرويم * چرا آمديم و چرا مىرويم
ز انديشه خون شد جگرها بسى * ولى حل نكرد اين معما كسى
شهد ، اسمش ابو الحسن [ سعدى ]
عاملان در زمان معزولى * همه شبلى و بايزيد شوند
باز چون بر سر عمل آيند * همه چون شمر و چون يزيد شوند
شهد ، اسمش ابو الحسن خراسانى
دوشم گذر افتاد به ويرانهء طوس * ديدم جغدى نشسته بر جاى خروس
گفتم : چه خبر دارى از اين ويرانه ؟ * گفتا كه : جز اين نيست افسوس افسوس
شانى هراتى
اى دل ! حيات خضر و ثبات جهان مخواه * اندوه بىزوال و غم بىكران مخواه
گر خود سكندرى ، پى آب خضر مرو * عمر ابد براى غم جاودان مخواه !
شريف تبريزى
كو همنفسى ؟ تا كنم اظهار غم دل * زان پيش كه بندد غم دل راه نفس را
شفاح شيرازى [ بابا طاهر عريان ]
اگر آهى كشم صحرا بسوزد * جهان را سربهسر تا پا بسوزم
بسوزم عالم ار كارم نسازى * چه فرمايى ؟ بسازى يا بسوزم ؟