تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
اى سنايى به قوت ايمان * مدح حيدر بگو پس از عثمان ! به مديحش مدايح مطلق * « هو الباطل » است ، « جاء الحق »
( و له ايضا )
مگو مغرور غافل را براى امن او نكته * مده محرور جاهل را به هر طبع او خرما نه حرف از بهر او آمد كه سوزى زهرهء زهره * نه حرف از بهر او آمد كه درّى چادر زهرا
( و له ايضا )
ابلهى ديد اشترى به چرا * گفت : نقشت همه كج است چرا ؟ گفت : اشتر كه اندرين پيكار * عيب نقاش مىكنى ، هشدار ! در كژ من ، نكن به نقش نگاه * تو ز من ، راه راست رفتن خواه !
( و له ايضا )
لطف او : بىنوا نوازنده * قهر او : نازنين گدازنده ناكسان را به لطف خود كس كرد * خاك را قبلهء مقدس كرد گر نبودى ازو عنايت پاك * كى شدى تاجدار ، مشتى خاك
( و له ايضا )
اسرار وجود خام ناپخته بماند * ز آن گوهر بس شريف ناسفته بماند هر يك به دليل عقل چيزى گفتند * آن نكته كه اصل بود ناگفته بماند

حرف الشين

شاعر شيرازى

اى سالك ره چه خفته‌اى ؟ خيز ! * گر مرد رهى به ره درآميز ! صوفى و حكيم را رها كن * روى دل خويش در خدا كن ! گر راه خداى مىنوردى * بگذار طريق هرزه گردى !

شاهى

شبى با صراحى همى گفت شمع * كه : اى هر شبى مجلس آراى دوست تو را با چنين قدر پيش قدح * سجود دمادم بگو از چه روست صراحى به دو گفت : نشنيده‌اى * تواضع ز گردن‌فرازان نكوست ؟
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 618 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو