اى سنايى به قوت ايمان * مدح حيدر بگو پس از عثمان !
به مديحش مدايح مطلق * « هو الباطل » است ، « جاء الحق »
( و له ايضا )
مگو مغرور غافل را براى امن او نكته * مده محرور جاهل را به هر طبع او خرما
نه حرف از بهر او آمد كه سوزى زهرهء زهره * نه حرف از بهر او آمد كه درّى چادر زهرا
( و له ايضا )
ابلهى ديد اشترى به چرا * گفت : نقشت همه كج است چرا ؟
گفت : اشتر كه اندرين پيكار * عيب نقاش مىكنى ، هشدار !
در كژ من ، نكن به نقش نگاه * تو ز من ، راه راست رفتن خواه !
( و له ايضا )
لطف او : بىنوا نوازنده * قهر او : نازنين گدازنده
ناكسان را به لطف خود كس كرد * خاك را قبلهء مقدس كرد
گر نبودى ازو عنايت پاك * كى شدى تاجدار ، مشتى خاك
( و له ايضا )
اسرار وجود خام ناپخته بماند * ز آن گوهر بس شريف ناسفته بماند
هر يك به دليل عقل چيزى گفتند * آن نكته كه اصل بود ناگفته بماند
حرف الشين
شاعر شيرازى
اى سالك ره چه خفتهاى ؟ خيز ! * گر مرد رهى به ره درآميز !
صوفى و حكيم را رها كن * روى دل خويش در خدا كن !
گر راه خداى مىنوردى * بگذار طريق هرزه گردى !
شاهى
شبى با صراحى همى گفت شمع * كه : اى هر شبى مجلس آراى دوست
تو را با چنين قدر پيش قدح * سجود دمادم بگو از چه روست
صراحى به دو گفت : نشنيدهاى * تواضع ز گردنفرازان نكوست ؟