تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩

شيبانى ، فتح الله كاشانى

گر ندهد داد خلق ، دادگر خاك * دادگر آسمان بگيرد از او داد داد تو را داد ، تا كه داد دهى تو * گر ندهى داد ، داد از تو كند داد گوش به فرياد دادخواه كن امروز * تا كه به فردات مىنگيرد فرياد داد ده امروز ، تا كه داد دهندت * فردا كآنجا يكى است بنده و آزاد داد دل از شادى زمانه بگيرد * شاه كه دل‌ها كند به داد همى شاد

شوكت

اى فلك خانه‌ات خراب شود * جگرت چون دلم كباب شود ديدم امروز نوشكفته گلى * كه ز عكس رخش گل آب شود از نزاكت ، حباب پستانش * به نسيم نفس خراب شود پيش رفتم كه شايد از وصلش * بوسه‌اى چند انتخاب شود لب پر از خنده كرد با من گفت * به طريقى كه دل كباب شود آرزوى مكيدنش نكنى * كه به لب نارسيده آب شود من گذشتم ز مدعا « شوكت » ! * خانهء آرزو خراب شود

شاهى ، اسمش ملك بن جمال الدين سبزوارى

شادم كه ز من بر دل كس كارى نيست * كس را ز من و ز كارم آزادى نيست گر نيك شمارند ، و گر بد گويند * با نيك و بد هيچ كسم كارى نيست

شاهى ، اسمش محمود نيشابورى

گر برتر از آسمان بود منزل تو * وز كوثر [ هم ] سرشته باشد گل تو چون مهر على نيست اندر دل تو * مسكين تو و سعىهاى بىحاصل تو

شاهى ، اسمش ملك

اى دل همه اسباب جهان خواسته گير * باغ طربت سبزهء آراسته گير و آنگاه بر آن سبزه شبى چون شبنم * بنشسته و بامداد برخاسته گير !
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 619 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو