به يك صغيره مرا رهنماى ، شيطان بود * به صد كبيره كنون رهنماى شيطانم
هواست دانهء من دانهچينىها « * » و نه دام * اگر به دانه بماندم به دام درمانم
هوا نماند تا ساعتى به همت هو * هو اللهى بزنم حلقهاى بجنبانم
اگر نباشد با من « هو هدايت » تو * به سوى هاويه بردى هوا چو هامانم
به حق دين مسلمانى اى مسلمانان * كه چون به خود نگرم ننگ هر مسلمانم
به حق « اشهد ان لا إله الا الله » * چنان بميران كاين قول بر زبان رانم
( و له ايضا )
بار الها من به درگاهت پناه آوردهام * بر حضور حضرتت روى سياه آوردهام
چهار چيز آوردهام يا رب كه در گنج تو نيست * نيستى و حاجت و عجز و گناه آوردهام
سنايى
از اهل غزنين ، فاضل و كامل ، مؤمن موحد ؛ بعض فضلا را عقيده اين است كه در سخنورى و طلاقت لسان و عذوبت بيان به انورى و نظامى برترى و بالاترى دارد ، چنانچه يكى از فضلا گويد :
گويى تو به من هرچه ، از اشعار سنايى گو ! * رو نظم نظامى را بر فرق فرزدق زن !
( من كلامه )
هامش
* به احتمال زياد : « دانهچينى است . . . »