تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤

حرف السين

سلمى از بلاد نيشابور

الهى به اعزاز آن پنج تن * نبى و ولى و دو فرزند و زن برآرى به فضل خود اى كردگار * كه در دين و دنيا مرا پنج كار يكى حاجتم را نرانى به كس * برآرندهء آن تو باشى و بس !

سعدى

اسمش شيخ مصلح الدين شيرازى ، ذات معالى صفاتش مستغنى از توصيف و بيان است ؛ مشهور عالم و ممدوح امم ، سبب افتخار ايران و ايرانيان ، ناصح سلاطين جهان و سر حلقهء دانشوران ؛ اندرزهاى او گوشوارهء حكمرانان زمان . در شرق و غرب آشنا و بيگانه نام نامىاش را به احترام ستايند و از گفتار نغز او جميع ملل روى زمين حصه مىربايند و سود برمىدارند . سرمشق پولتيك و سياسى عموم دانشوران جهان است . زحمت‌ها كشيده ، سياحت‌ها كرده ، تجربه‌ها آزموده ، آداب سير و سلوك و معاشرت و زندگانى و صلاح دنيا و آخرت را ، نظما و نثرا ، چنانچه شايد و بايد ادا فرموده و چيزى فروگذارى ننموده ، خدمت بزرگ به عالم انسانيت و اسلاميت كرده ، ولى افسوس سخنى كه عموم دانشوران و بزرگان فرنگستان با ترجمه در روى ميز خود گذاشته از مطالعه‌اش سود مىبرند ، ما او را افسانه انگاريم و بازيچه شماريم و درس او را به اطفال هفت ساله روا داريم . چه نيك فرموده :
نگويند از سر بازيچه حرفى * كز آن پندى نگيرد صاحب هوش و گر صد باب حكمت پيش نادان * بخوانند ، آيدش بازيچه در گوش
كلامى كه از متكلمين ، متقدمين و متأخرين كسى را ياراى ايراد نبوده و تمام اهل فضل و كمال تصديق آن نموده ، ما را در مجالس سماع مىسرايند ، در مستى تذكار نمايند . هر قدر ماها آن حكيم دانشمند را توصيف نماييم از عهده برآمد آن نتوانيم ، مدح او را از فرنگيان بايد شنيد .
« بهتر آن باشد كه سر دلبران * گفته آيد در حديث ديگران « * » »
قدر او را بيرونى مىداند نه خودى كه چه علم فصاحت و بلاغت افراشته و در گلزار ايران چه گل‌هاى رنگارنگ كاشته كه صدمهء هيچ تندباد بر اوراق گلشن او زيان نرسانيده
هامش
* بيت از مولوى است .