تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣

رضا طهرانى

اى كرده عبادت ريايى فن خود * آراسته از لباس عصيان تن خود طوقى بر گردنت زدى از لعنت * گفتم كه من انداختم از گردن خود

رضوى ، اسمش سيد مرتضى شيرازى

هرچه ما [ بيداد مى ] پنداشتيم آن داد بود * خصمى افلاك ، ما را سيلى استاد بود

رودكى

اسمش - ابو الحسن [ ابو عبد الله ] اصل از بخارا - مقدم شعراى فارس [ زبان ] است . در زمان ملوك سامانيه نديم امير نصر بن احمد بوده . گويند كليله و دمنه را به قيد نظم درآورد .
دردا و حسرتا كه مرا دور روزگار * بىآلت و سلاح بزد راه كاروان چون دولتى نمود مرا محنتى فزود * بىكردن شگفت نبوده است گر زمان

ركن الدين قمى

شرم باد اى خون من بر گردنت * يا ز خود يا از خدا يا از منت

حرف الزاء

زلالى ، منطقه

چشمى كه بود لايق ديدار ندارم * دارم گله از چشم خود ، از يار ندارم

زكريا يزدى

روز عمرت شب شد و در فكر اسبابى هنوز * بر تنت هر موى صبحى گشت و در خوابى هنوز

زين العابدين سيستانى

مشنو سخن عالم فانى و مگو * و اندر طلبش مدار چندان تك و پو دنيا چو گل است ، ساعتى در لب جو * تا چشم زنى نه رنگ بينى و نه بو
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 613 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو