تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
ادب نهان و هنر ضايع و شرف بىقدر * اعزه خوار و رعيت اسير و خلق گداى

رازى ، از شيراز يا اصفهان

نه آن بدمهر را با خويشتن همدم توانم كرد * نه از دل مهر او هرگز ، [ نه ] دل بيرون توانم كرد ( ! ) نمىخواهم كه مردم بشنوند آوازهء حسنش * و گرنه آن‌چه مجنون كرد من هم مىتوانم كرد

راغب ، اسمش سيد يوسف اردبيلى

اى دل قرار گير نه وقت تپيدن است * اى ديده خون ببار كه نه وقت ديدن است ! مى در قدح كنند حريفان و گل به جيب * رسم عزاى ما نه گريبان دريدن است

رشيدى ، اسمش ملا حاجى كرمانى

منشين ز طلب دامن همت بر زن * و اندر ره دوست ديده بر نشتر زن گيرم به درون خانه راهت ندهند * نوميد مباش و حلقه‌اى بر در زن !

راغب ، اسمش كلب حسين تبريزى

صد نامه نوشتيم جوابش ننوشتى * اين نيز جوابى است كه جوابى ننوشتى ( ؟ ) « * »

رضا خراسانى

گريان كه كند نالهء در وقت گرى * دانى غرضش چيست از اين نوحه‌گرى ؟ يعنى كه اگر گرى شود عمر تو كم * پيمانهء عمر پر شود تا نگرى
هامش
* به احتمال زياد مصرع دوم : « اين نيز جوابى ! كه جوابى ننوشتى » يا « اين نيز جوابى است ، جوابى ننوشتى ! »