تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠

حرف الدال

دقيقى طوسى ، معاصر فردوسى

گويند كه صبر كن تو را صبر بر دهد * آرى دهد ، ليك به عمر دگر دهد من عمر خويشتن به صبورى گذاشتم * عمر دگر ببايد تا صبر بر دهد

داعى ، نامش سيد محمد

عشقى تو طلب كن كه به جايى برسى * در هر قدمى نو به نوايى برسى
( و له ايضا )
خاموشى را بسى خواص است * خاموش ز نيك و بد خلاص است

داورى ، ميرزا محمد شيرازى

( و له ايضا )
نبود غير جنونم ز اكتساب فنون * كه الجنون فنون گفت الفنون جنون در آن زمانه فتادم كه در ميانهء خلق * هنر قلادهء لعن است ، يا هنر ملعون نه كار بسته به كسب هنر گشوده شود * نه رنگ قير سپيد از عفونت [ عقوبت ؟ ] صابون

دقيقى

از بىخبر [ ان ] خبر چه پرسى * وز گم شدگان اثر چه پرسى ؟

دركى ، از اهل قم

گر نگهدار من آن است كه من مىدانم * شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد

حرف الذال

ذبيح ، نامش اسمعيل ، از خراسان

در حقيقت مرد دنيادار كورى بيش نيست * مال و جاهش مايهء عجب و غرورى بيش نيست