حرف الدال
دقيقى طوسى ، معاصر فردوسى
گويند كه صبر كن تو را صبر بر دهد * آرى دهد ، ليك به عمر دگر دهد
من عمر خويشتن به صبورى گذاشتم * عمر دگر ببايد تا صبر بر دهد
داعى ، نامش سيد محمد
عشقى تو طلب كن كه به جايى برسى * در هر قدمى نو به نوايى برسى
( و له ايضا )
خاموشى را بسى خواص است * خاموش ز نيك و بد خلاص است
داورى ، ميرزا محمد شيرازى
( و له ايضا )
نبود غير جنونم ز اكتساب فنون * كه الجنون فنون گفت الفنون جنون
در آن زمانه فتادم كه در ميانهء خلق * هنر قلادهء لعن است ، يا هنر ملعون
نه كار بسته به كسب هنر گشوده شود * نه رنگ قير سپيد از عفونت [ عقوبت ؟ ] صابون
دقيقى
از بىخبر [ ان ] خبر چه پرسى * وز گم شدگان اثر چه پرسى ؟
دركى ، از اهل قم
گر نگهدار من آن است كه من مىدانم * شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد
حرف الذال
ذبيح ، نامش اسمعيل ، از خراسان
در حقيقت مرد دنيادار كورى بيش نيست * مال و جاهش مايهء عجب و غرورى بيش نيست