تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩

خواجه عبد الله انصارى

يا رب بگشا گره ز كار من زار * رحمى كه ز خلق عاجزم در همه كار جز درگه تو كى بودم درگاهى * محروم از اين در مكنم يا غفار !
( و له ايضا )
گر من گنه جمله جهان كردستم * عفو تو اميد است كه گيرد دستم گفتى كه به روز عجز دستت گيرم * عاجزتر از اين مخواه كه اكنون هستم
( و له ايضا )
الله به فرياد من بىكس رس * لطف و كرمت يار من بىكس بس هر كى به كسى و حضرتى مىنازد * جز حضرت تو ندارد اين بىكس كس

خرم كردكشى انصارى

ماند همان يگانه ، اى عارف خداجو * روزى كه از ميانه خيزد من و تو و تو و او آخر به جبر وحدت خواهيم شد ز كثرت * يا قطره‌هاى باران يا رود و چشمه و جو
( و له ايضا )
خلاق جهان تويى تويى تو * صورت‌ده جان تويى تويى تو در خانه و باغ و راغ و كهسار * و اندر يم و كان تويى تويى تو از كثرت آشكارى خويش * از ديده نهان تويى تو آن كس كه نيافتيم از وى * ما هيچ نشان تويى تويى تو خرم به تو زنده است دايم * ذكرش به زبان تويى تويى تو !

خسرو

چو شكر بندگى گفتن نياريم * سپاس خواجگى را چون گذاريم ؟
( و له ايضا )
بيستون نالهء زارم چو شنيد از جا شد * كرد فرياد كه فرهاد دگر پيدا شد
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 609 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو