تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
تو چنين بىبرگ در غربت به خارى تن زده * وز براى مقدمت روحانيون در انتظار در گشاده ، بار داده ، خوان نهاده بهر تو * تو چنين اعراض كرده از همه بيگانه‌وار چند سختى با برادر ؟ اى برادر رام شو ! * عافيت خواهى بيابى در سر دندان مار ؟ بوده‌اى يك قطره آبى ، باشدت يك مشت خاك * در ميانه چيست اين آشوب ، چه اين كارزار ؟ قوت پشه ندارى ، جنگ با پيلان مكن * همدم موران نئى تو شانهء شيران مخار !

جلوه ، اسمش ميرزا ابو الحسن بن سيد محمد ، از سادات طباطبايى اصفهان

خويش نه بشناسى اى فروشده در تن * تن بنه اين غفلت دراز برون كن ! چند نمايى كه تو به من بنه اين ديو ؟ * اين تن خاكى كه نيستى تو همى من !

جامه از مشهد

در مزرع دهر كز نشاط آمده پاك * دهقان اجل نريخت جز تخم هلاك چون دانهء گندم همه زان با دل پاك * از خاك درآمدند و رفتند به خاك

جمال اصفهانى

تو بدين كوتهى و مختصرى * اين همه كبر [ و ] عجب بو العجبى است يك وجب نيستى و پندارى * كز سرت تا به آسمان وجبى است
( و له ايضا )
اگر شلوار بند مادر تو * چو بند سفرهء تو بسته بودى نزادى آن جلب تو قلتبان را * جهان از نكبت تو رسته بودى

جناب اصفهانى

روزى كه ز مشكلات حل مىطلبند * آن‌جا نه ترانه و غزل مىطلبند آواز همى كنند : كار آسان نيست ! * اين‌ها همه صوت است ، عمل مىطلبند
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 604 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو