تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
بر درگه عدل تو ، چه درويش و چه شاه * در خانهء عفو ، تو چه هشيار و چه مست
( و له ايضا )
بد اصل گدا چو خواجه گردد نه نكوست * مغرور شود نداند از دشمن دوست گر دايرهء كوزه ز گوهر سازند * از كوزه همان برون تراود كه در اوست

بابا طاهر عريان ، از اهل همدان

اگر دل دل‌برد دلبر كدامى ؟ * وگر دلبر دل و دل را چه نامى ؟ دل و دلبر به هم آميته بينم * ندانم دل كه جز دلبر كدامى !

بابا كوهى بن على شيرازى

روح ، بحرىست كه عالم همه غرق‌اند در او * بس عجب دانم اگر جسم كف دريا نيست ظاهر و باطن ذرات جهان اوست همه * نيست اشيا اگر او عين همه اشيا نيست

بهجت

گر بود صبر به درمان برساند روزى * حيف و صد حيف كه من صبر ندارم ، چه كنم ؟

بهرام ميرزا بن شاه اسمعيل

( طبعى موزون داشت )
بهرام ! در اين سراچهء پر شر و شور * تا كى به حيات خويش باشى مغرور ؟ كرده است در اين باديه صياد اجل * در هر قدمى هزار بهرام به گور

بيانى ، شهاب الدين كرمانى

خانهء دل وطن توست ز جان رنجه مدار * دو سه روزى كه در اين زوايه مهمان باشى !
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 601 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو