خواجو
جز غم به جهان هيچ نداريم و ليكن * گر هيچ نداريم ، غم هيچ نداريم
خجندى ، كمال
بر سر آن كوى چه گرديدن است * يافت شده ، اين چه خروشيدن است ؟
عشق [ نه ] در سينه ، چه سود است اين * هيچ نه در ديگ ، چه جوشيدن است ؟
رهبر اين ره طلبد از كمال * بىرها [ بىرهه را ] اين چه دوانيدن است ؟
جبلى ، عبد الواسع هراتى
معدوم شد مروت و منسوخ شد وفا * زان هر دو نام ماند چو سيمرغ و كيميا
شد راستى خيانت و شد زيركى صفا * شد دوستى عداوت و شد مردمى هبا
هر عاقلى به زاويهاى ماند منحنى * هر فاضلى به داهيهاى ماند مبتلا
حرف الخاء
خاقانى ، ترجمه حالش معلوم
هان اى دل عبرت بين از ديده نظر كن هان * ايوان مداين را آئينهء عبرت دان
يك دم ز ره دجله منزل به مداين كن * وز ديده دويم دجله بر خاك مداين ران
دندانهء هر قصرى پندى دهدت نو نو * پند سر دندانه بشنو ز بن دندان
از نوحهء جغد الحق ماييم به دردسر * وز ديده گلابى كن درد سر ما بنشان
از خون دل طفلان سرخاب رخ افزوده * اين زال سپيد ابرو ، وين مام سيه پستان