تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣

حرف التاء

تقى كاشانى

دل گفت مرا علم لدنى هوس است * تعليمم كن اگر تو را دست‌رس است گفتم كه الف گفت دگر هيچ مگوى * در خانه اگر كس است يك حرف بس است !

فى حرف الثاء

ثنايى

زمان بىمهر و گيتى دشمن [ و ] دلدار مستغنى * مرا بر آرزوهاى ثنايى خنده مىآيد

ثابت قمى

چاره مرگ است ، اگر كار به ناكس افتد * مشكل اين‌جاست كه كارم به كسى افتاده

ثنا

شرم از آن روز كه يارم به سر بالين گفت * سخت جانى كه هنوزت نفسى مىآيد !

ثاقب

از پشت فلك بر شده در خانهء زين باش * تا سير تماشاى جهان خانه‌نشين باش بر مائدهء اهل دول دست مينداز * از مكسب خود قانع يك نان جوين باش !

فى حرف الجيم

جمال الدين اصفهانى

اى تو محسود فلك ! هم آز را گشتى اسير * وى تو مسجود ملك ! هم ديوار را گشتى شكار