حرف التاء
تقى كاشانى
دل گفت مرا علم لدنى هوس است * تعليمم كن اگر تو را دسترس است
گفتم كه الف گفت دگر هيچ مگوى * در خانه اگر كس است يك حرف بس است !
فى حرف الثاء
ثنايى
زمان بىمهر و گيتى دشمن [ و ] دلدار مستغنى * مرا بر آرزوهاى ثنايى خنده مىآيد
ثابت قمى
چاره مرگ است ، اگر كار به ناكس افتد * مشكل اينجاست كه كارم به كسى افتاده
ثنا
شرم از آن روز كه يارم به سر بالين گفت * سخت جانى كه هنوزت نفسى مىآيد !
ثاقب
از پشت فلك بر شده در خانهء زين باش * تا سير تماشاى جهان خانهنشين باش
بر مائدهء اهل دول دست مينداز * از مكسب خود قانع يك نان جوين باش !
فى حرف الجيم
جمال الدين اصفهانى
اى تو محسود فلك ! هم آز را گشتى اسير * وى تو مسجود ملك ! هم ديوار را گشتى شكار