نه من از خانهء تقوى به در افتادم و بس * پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت
گر نهادت همه اين است ، زهى پاك نهاد ! * ور سرشتت همه اين است ، زهى پاك سرشت !
( و له ايضا )
بيا كه قصر امل سخت سست بنيادست * بيار باده كه بنياد عمر بر بادست !
غلام همت آنام كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنگ تعلق بگيرد آزادست
نصيحتى كنمت يادگير و در عمل آر * كه اين حديث ز پير طريقتم يادست
مجو درستى عهد از جهان سست نهاد * كه اين عجوزه عروس هزار دامادست
چه گويمت كه به ميخانه دوش مست و خراب * سروش عالم غيبم چه مژدهها دادست
كه : اى بلند نظر شاهباز سدرهنشين * نشيمن تو در [ نه ] اين كنج محنتآبادست
تو را ز كنگرهء عرش مىزنند صفير * ندانمت كه در اين دامگه چه افتادست
غم جهان مخور و پند من مبر از ياد * كه اين لطيفهء نغزم ز رهروى يادست
رضا به داده بده وز جبين گره بگشا * كه بر من و تو در اختيار نگشادست
نشان عهد و وفا نيست در تبسم گل * بنال بلبل مسكين كه جاى فريادست
( و له ايضا )
فقيه مدرسه دى مست بود فتوى داد * كه مى حرام ولى به ز مال اوقاف است