اوحدى كرمانى
ياد دارى كه وقت آمدنت * همه خندان بدند و تو گريان ؟
همچنان زى كه وقت رفتن تو * همه گريان شوند و تو خندان
آصفى
اى خواجه ! مقام نيك و بد معلوم است * فانىست جهان ، ملك ابد معلوم است
بيچاره ! تو را غرور همه روز * از بىخردى است يا خرد معلوم است
( و له ايضا )
ديدم كه مرا نيست به مستى هستى * كردم همه صرف مىپرستى هستى
من نيستم آنچه بودم اول اى شيخ * گويا تو همانطور كه هستى هستى
( و له ايضا )
آنها كه نواى ارغنون مىآرند * بر سبزه شراب لالهگون مىآرند
يك يك به نظاره سال ديگر بينى * چون سبزه سر از خاك برون مىآرند
( و له ايضا )
پيمانه چون من دمى به ميخانه گريست * گفت از پى آن مرا كه اين گريه ز چيست
امروز دل من است پيمانهء تو * تا خاك تو فردا گل پيمانهء كيست
حرف الباء
بابا افضل كاشانى
بازآ ، بازآ هر آنچه هستى بازآ * گر كافر و رند و بتپرستى بازآ
اين درگه ما درگه نوميدى نيست * صد بار اگر توبه شكستى بازآ !
( و له ايضا )
اى جملهء خلق را ز بالا وز پست * آورده ز فضل خويش از نيست به هست