تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
كمتر ز مور و مار شمار آن گروه را * كز بهر مور و مار تن خويش پرورند روزى امير تخت‌نشين را نظر كنى * كز تخت برگرفته به تابوت مىبرند گرگ اجل يكايك از اين گله مىبرد * وين گله را نگر كه آسوده مىچرند
( و له ايضا )
از توست فتاده در خلايق همه شور * در پيش تو درويش و توانگر همه عور اى با همه در حديث و گوش همه كر * وى با همه در حضور و چشم همه كور

انورى ، اسمش اوحد الدين ابيوردى

آن كس كه جگر خورد به خردى هنر آموخت * در دور قمر گو بنشين خون جگر خور نزديك كسانى كه به صورت چو كسان‌اند * با سيرت ايشان نفسى مىزن و در خور پيغام زنى بر ، تو همه اطلس و خزپوش * يا مسخرگى مىكن و حلوا و شكر خور
( و له ايضا )
كيميايى تو را كنم معلوم * كه در اكسير و در صناعت نيست رو قناعت گزين كه در عالم * هيچ چيزى به از قناعت نيست
( و له ايضا )
ايمنى را و تندرستى را * آدمى شكر كرد نتواند در جهان اين دو نعمت است بزرگ * داند آن كس كه نيك و بد داند
( و له ايضا )
كارها را طلب مكن غايت * تا نمانى ز كار خود محروم زيركان اين مثل نكو زده‌اند * طلب الغاية اى برادر شوم
( و له ايضا )
آزاده گر كريم نباشد ورا چه غم * گر بر خسيس طبع گرايد به اضطرار