تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
سوى سگان گرايد اگر بهر قوت را * شيرى كه گور [ و ] غرم نيابد به مرغزار
( و له ايضا )
گر صادقى تو عشوهء اين قرص‌خور مخور * ور مرد رهروى دم از اين زن دگر مزن دلخواه خود مخواه به جز ذكر ذو الجلال * دلجوى خود مجوى به جز ياد ذو المنن !

اوحد سبزوارى ، تخلص به اسم خود

وصل زن هر چند باشد پيش مرد كامجوى * روح راحت را كفيل و عيش عشرت را ضمان ليك او با شمع صحبت در نمىگيرد از آنك * من سخن از آسمان [ مى ] گويم او از ريسمان

اميدى ، اسمش ارجاسب ، از اهل رى

دريغا كه در صحن اين كهنه باغ * چه آواز قمرى چه آواى زاغ چو شد ياوهء ياوه‌گويان بلند * اميدى لب از نكته‌سنجى ببند ! خروس سحر چون برآرد خروش * چرا بلبل مست گردد خموش ؟

آذر ، اسمش على خان ، از اهل اصفهان

خط لوح جبينم خود نوشتى * گل من ، خوب يا بد ، تو سرشتى گرم خط خطا بينى ز نامه * خطش دركش به دست توست خامه ز من جرمى كه سر زد اى خداوند * محمد شد غمين ، ابليس خرسند چو عدلم از عذاب آيد به فرياد * دگر ره آن شود غمگين و اين شاد روا دارى آيا اى ايزاد پاك * شود دشمن شكفته ، دوست غمناك ؟
( و له ايضا )
محمد كآفريد ايزد تمامش * ز نام خود برون آورد نامش احد نام خود احمد نام او كرد * به او از وحدت گفت‌وگو كرد
( و له ايضا )
خداوندا درى از خويش بگشا * رهى كان بايدم پيمود بنما !
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 599 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو