تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
تا بادهء عشق در قدح ريخته‌اند * و اندر پى عشق عاشق آويخته‌اند با جان و روان بو على ، مهر على * چون شير و شكر به هم درآميخته‌اند
( و له ايضا )
دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت * يك موى ندانست ولى موى شكافت اندر دل من هزار خورشيد بتافت * آخر به كمال ذره‌اى راه نيافت
( و له ايضا )
ز منزلات هوس گر برون نهى قدمى * نزول در حرم كبريا توانى كرد و ليك اين عمل رهروان چالاك‌ست * تو نازنين جهانى كجا توانى كرد
( و له ايضا )
از قمر گل سياه تا اوج زحل * كردم همه مشكلات گيتى را حل بيرون جستم ز قيد هر مكر و حيل * هر بند گشاده شد مگر بند اجل
( و له ايضا )
ماييم به عفو تو تولّا كرده * وز طاعت و معصيت تبرّا كرده آنجا كه عنايت تو باشد ، باشد * ناكرده چو كرده ، چون ناكرده
( و له ايضا )
اى نيك نكرده و بدىها كرده * وانگه به خلاص خود تمنا نكرده بر عفو مكن تكيه كه هرگز نبود * ناكرده چو كرده ، كرده چون ناكرده

از اهل طوس ، « باسم » تخلص دارد

بهشتى بدى گيتى از رنگ و بو * اگر مرگ و پيرى نبودى در او ز ما تا دم مرگ يك دم ره است * اگر دم دراز است و ، گر كوته است

اومانى ، اسمش عبد الله همدانى

آن‌چه مقصود ز شعر است چو در گيتى نيست * شاعران را همه زين كار خدا توبه دهيد

اوحدى مراغه‌اى

زين جامه‌ها چه فايده چون مىكند اجل * زين پرده‌ها چه سود كه بر ما همى درند