تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ »
پس امر به معروف و نهى از منكر - كه از فروع دين مبين باشد - چگونه سكوت جايز و خلاف شريعت غرا نمودن رواست ؟ شعراى عالىتبار و ادباى نامدار پيش از شيخ سعدى و بعد از او آمده [ اند ] ؛ خلاصهء كلام عيب عيب است و سلطان نبايد عيب پسندد . بسى از ادبا رفتهاند و آثارى گذاشتهاند به جهت سوانح زمان و گردش دوران ، بناى اكثرى منهدم شده و بعضى پاينده است ، ولى هيچيك چنانچه خود شيخ فرموده « كتاب گلستانى توانم تصنيف كردن كه باد خزان را بر اوراق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عيش ربيعش را به طيش خريف مبدل نكند . » [ نيست . ] حقيقتا كلام آن عالىمقام نه تنها در ايران ، بلكه در توران و هندوستان و تركستان و فرنگستان گلهاى رنگارنگ شكفته و روز به روز بهتر و تازهتر مىشود . لذا لازم آمد كه مختصرى از مطول و قليلى از كثير به ذكر خير در تذكرهء ادباى ايران پردازيم و نام نامى هر يك را به ايراد بيت و نظم - كه در توحيد خداوند غفار و تمجيد رسول مختار و توصيف ائمهء اطهار - از حكمت و تهذيب اخلاق و اندرز عامه - سرودهاند در اين كتاب درج كنيم ، كه هم وظيفهء قدردانى خود ادا و هم زحمت ادباى شيرين كلام و فصحاى والامقام [ را ] روا نماييم - « بماند يادگار از من نشانه » - و شايد ديگران هم تأسى كرده خوى نيكويان گيرند و از بدى بپرهيزند ؛ زحمتى كه مىكشند و افكارى كه صرف مىكنند و عمرى كه تلف مىسازند در حق نيكان و پاكان كنند و زحمات خود را در راه اسلاميت و انسانيت صرف نمايند و دم از حب وطن زنند ، و آنچه از نام و نشان و اشعار و مأواى آن فرقهء عالىمقام [ به ] خاطر فاتر و ذهن قاصر برسد به طرز حروف تهجى در اين نامه ثبت و ضبط خواهد شد . « و بالله التوفيق و عليه التكلان » .
[ منتخبات شعرا ]
[ حرف الالف ]
از ابو الحسن بن على خرقانى [ عمر خيام ]
اسرار ازل را نه تو دانى و نه من * وين حرف معما نه تو خوانى و نه من
هست از پس پرده گفتوگوى من و تو * گر پرده برافتد نه تو مانى و نه من
از اسدى طوسى
يكى جامهء زندگانى است تن * كه جان داردش پوشش خويشتن
بفرسايد آخرش چرخ بلند * چو فرسود جامه ، ببايد فكند