« الناس مجزيون باعمالهم ان خيرا فخير و ان شرا فشر . »
جناب شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى - رحمة الله عليه - چنانچه در ديباچهء گلستان به طريق فروتنى و تواضع - كه از اخلاق حسنه و اوصاف ممدوحهء اهل فضل و كمال است - مىفرمايد :
گر خود همه عيبها بدين بنده در است * هر عيب كه سلطان بپسندد هنر است
ولى افسوس صد افسوس كه در زمان ما اين كلام نيك فرجام را سوء استعمال مىكنند . از اجله و اشراف ، بلكه از زبردست نسبت به زيردست از رعيت و اصناف ، هر عملى ناشايست كه سر مىزند محض پردهپوشى به قبايح اعمال ، تمسك به اين مصرع شيخ سعدى كرده مىگويند : « هر عيب كه سلطان بپسندد هنر است » و كذا از اين غلط مشهور بسيار است ، چنانچه گويند :
نه در هر سخن بحث كردن رواست * خطا بر بزرگان گرفتن خطاست
و از آن جمله است « صلاح مملكت خويش خسروان دانند . » و اثبات همهء اينها در ميدان است ، شيخ هنر خود را عيب در ديدهء احولبينان مىشمارد ، چنانچه فرمايد : « گل است سعدى [ و ] در چشم دشمنان خار است . »
و بزرگ آن است كه خطا از او سر نزند كه خطاكار بزرگ نباشد ، و بايد مصرع آخر را چنين سرايند : « صلاح مملكتى اهل مملكت دانند . »
صلاحديد مملكت را اگر چون مصرع اولى خوانند مملكت مانند غزنين و مراغه و اصفهان و قزوين مىشود ، لكن صلاحديد ثانوى مثل لندن و پاريس و واشنقتون [ واشنگتن ] و برلين گردد و سبب اين هم از آفتاب روشنتر است . مقتضيات سياسى و تجارتى يك مملكت را محال است كه شخص واحد كمايليق بداند و از عهده برآيد ، اگرچه جامع علوم وفيره و فنون كثيره باشد و چون انسان است ، خالى از زلل و خطا و سهو نمىباشد ؛ صانع بىچون عباد خود را رهنمون شده مىفرمايد
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ »
، حضرت ختمىمآب - عليه و آله سلام الله الملك الوهاب - كه عقل كل داراى علوم كان و مايكون بود ، مأمور به مشورت گرديد . البته به طريق اولى ، امت آن حضرت اوجب و الزم است كه اقتدا نمايند و طريق سنت آن جناب پيمايند .
آمديم به جواب « هر عيب كه سلطان بپسندد هنر است » و اين پرواضح است كه وجود سلطان به اخلاق نيكو سرشته ، صاحب اوصاف حسنه و افعال مستحسنه است ، عيب پسند نمىشود و از عيوبات و خطايا منزه و پاكيزه است ، زيرا كه سايهء رحمت خداست در ملك خدا ، و به حكم آيهء كريمهء
« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ