تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
حاجى . . . تبريزى و رضا خان مازندرانى - كه ديروز از فرنگستان باز آمده بودند - در آن‌جا هستند و خيال دارند كه با هم به خانهء ما آمده حاجيه خانم را سر سلامتى دهند . رضا خان كه مرا ديد ، دست انداخت در آغوشم كشيد و صورتم را بوسيده و بوييده گفت : « بوى ابراهيم بيگ را از تو استشمام مىكنم . » و بسيار گريست . تأسف بىشمار نمود . بعد از تسيكن ، خواب خود را از اول تا آخر بدون كم و زياد نقل كردم ، همه را رقت دست داد . رضا خان گفت : « تعبير اين خواب واضح است ، چنان‌كه از آثار بعض مقدمات ديده مىشود ، و اميدوارى زياد بعد از هزار يأس و نوميدى حاصل مىگردد .
گذشت محنت هجر و رسيد دولت وصل * نهاد روى به عمران دوباره اين ويران
مايهء نيكبختى و بهجت و دولت از بركت دعاى محبان وطن به ميان آمد ، دين و دولت قدم به عرصهء تمدن نهاده آب رفته به جوى باز آمده چند روزى كه من به شما مهمان هستم ، اگر موفق شدم به تعبير اين خواب اقبال آتيهء وطن را شرح و بسط خواهيم داد كه ، بعد از همهء اين خرابى و زحمات ، استقلال و استقبال وطن عزيز را تشكر كنيد . بلى !
« شكسته استخوان داند بهاى موميايى را ! »
؟ ؟ « تا خراب اولماسا آباد اولماز . »

پوشيده نماند

بر ارباب علم و معرفت و اصحاب فطنت و خبرت مخفى و پوشيده نماند كه نگارندهء سياحتنامه در بعض مقام از كثرت تعصب در حب وطن و ملت و بىرونقى كار و كاستن ثروت مملكت خويش ، خويشتن‌دارى نتوانسته و عنان سخن از دستش به در رفته و در بعض مواقع از شعرا - كه ارباب فضل و هنرند - با طعن ياد نموده . نبايد قارئين محترم سوءظن در حق نگارنده فرمايند -
« إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ . »
نگارنده را ارادت خاص و اخلاص بىقياس به علماى اعلام و فقهاى كرام و ادباى ذوى الاحترام و شعراى نيك‌فرجام نه به حدى است كه در حيز بيان آيد ، خصوص در حق اين گروه با خرد و دانش . به مضمون كلام حكمت فرجام « و لله كنوز مفتاحها السنه الشعراء » ؛ بديهى است كه گنج غيب در كلام ايشان مضمر و حكمت لا ريب در سخنان آنان مخمر است . پس ، نبايد سخنى صادر شود كه خالى از سود دنيا و آخرت باشد ، زيرا سعادت هر قوم و ملت بسته به رونق معارف است ؛ و رونق معارف حاصل نمىشود مگر از افكار عاليهء ادباى بادانش و بينش كه گوهر كلام را نظما و نثرا به رشتهء بيان كشيده ،