تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
« تو اين ظرف نجس را شست‌وشو كن * پس آن‌گه بادهء كوثر در او كن ! طبيبان [ كه ] دوا بخش‌اند حاذق * به هر بيمار معجون نيست لايق اگر ديرت به مطلب مىرسانند * صلاح وقت بهتر از تو دانند تو را در بوتهء حرمان گدازند * براى آن‌كه از غش پاك سازند . »
در اين حال ، به جانب باغ نگاه كرده خواستم از ميوه‌ها و نام و طعم‌شان و بعضى از اشجار و گل‌ها كه نديده بودم ، سؤال نمايم . ناگاه ديدم سه نفر ايرانى عبا بر دوش كلاه بر سر ، در باغ سيركنان مانند من واله و حيران مىآيند ، و به اطراف با حيرت نگاه مىكنند ، به ابراهيم بيگ نشان دادم گفتم : « هان نگاه كن ، باز از همشهرىها دارند مىآيند ، آدم بفرست آن‌ها را بياورند ! چه عجب كه به اين‌جا رسيده‌اند ! » ابراهيم بيگ به سوى ايشان توجه نمود . ديدم هر سه به جانب ما رهسپار شدند ، گفت : « آدم فرستادن لازم نيست . خودشان خواهند آمد . » گفتم : « اذن نداده‌اى ، چگونه مىآيند ؟ » گفت :
« دو كس را كه با هم بود جان و هوش * حكايت كنان‌اند ، لب‌ها خموش
انسان كامل به هر چيز توجه كند ، خواهش آن به عمل آيد و قوهء جاذبه‌اش مىكشد . من كه به جانب ايشان توجه كردم ، از توجه من به ايشان الهام غيبى شد كه من آن‌ها را مىخوانم .
چو جانت قوى شد به ايمان و حكمت * بياموزى آن‌گه زبان‌هاى مرغان بگويند با تو همان مور و مرغان * كه گفتند از اين پيشتر با سليمان . »
گفتم : « قربان پس چرا به من توجه نفرمودى و دعوت نكردى ؟ » گفت : « تو را ندانستم كه جانب تو توجه كنم . كسى بىتوجه عالم السر و الخفيات نتواند شد . از آمدن تو باخبر نبودم . اگر انسان كامل عيار و صادق القول و مطيع پروردگار باشد ، چنانچه انبيا و رسول هر دو سرا ، محمد مصطفى - صلى الله عليه و آله و سلم - « علماء امتى كانبياء بنى اسرائيل » هر خارق عادت كه از انبياء بنى اسرائيل سر مىزد ، از انسان كامل و عبد مطيع خداوند قادر و مقتدر هم مثل او سر تواند زد . « ديگران هم بكنند آن‌چه مسيحا مىكرد . » در اين حين ، آن سه نفر ايرانى را همان پير بالا آورد . ابراهيم بيگ و محبوبه خانم برخاسته با كمال محبت و مهربانى پذيرايى نمودند و جلوس دادند . بعد از تحيت و اكرام ابراهيم بيگ سؤال نمود : « تشريف از كجا و عزيمت به كجاست ؟ و چه عجب به اين‌جا تشريف آورديد ! »