گفت : « ارواح ما در عالم ذر معارفه داشتهاند ، به مضمون حديث « الارواح جنود مجندة مألف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف » ، با همديگر الفت داشتهايم . گاهى كه از ايران خصوصا از قلعهء اردبيل ياد كردى گريه نمودى بعد مرا برد خدمت نايب السلطنهء غازى ، عباس ميرزا ، وليعهد فتحعلى شاه ايران . بعد برد خدمت شاه عباس و شاه اسمعيل ، دست ايشان را بوسيدم ، التفات زيادم فرمودند ، از تعصب و محبت من به وطن اظهار خوشنودى كردند و گفتند : « آفرين بر تو كه ما را فراموش ننمودى ! » ميرزا تقى خان امير نظام به نايب السلطنه عرض كرد : « در ايران بسا كسان هستند كه ما را فراموش نكردهاند ، دايما با ذكر خيرمان ياد كنند . » فرمود : « مسلم است ، مولوى گويد :
ذره ذره كاندرين ارض و سماست * جنس خود را همچو كاه و كهرباست
ناريان مر ناريان را جاذباند * نوريان مر نوريان را طالباند »
پرسيدم : « قربان ! مقام ايشان هم بدين وسعت و شوكت و جلال است ؟ »
گفت : « مقام ايشان ماوراى اين مقام است . زيرا كه من رعيتزاده مصدر خير و احسان مانند ايشان نگشتهام . ايشان رعيتپرورى و عدالتگسترى و دادرسى فرمودهاند .
خداوند ذو الاحسان در پاداش ايشان ، ممالك شاهانه و تجملات خسروانه به آنان عطا فرموده كه هيچ گوش نشنيده و هيچ ديده نديده . اگر ملت ايران شكر نيكى و احسان ايشان را مادام الحيات كنند حق شكر به جا نتوانند آورد . »
گفتم : « قربان ! تو هميشه از نادرشاه ذكر خير مىكردى ، پس سبب چيست كه پيش او نرفتهاى ؟ »
گفت : « مىگويند عليل است ، بيرون نمىتواند بيايد . »
گفتم : « قربان ! چه شود كه مرا هم به زيارت ايشان برسانى يا بفرستى ؟ »
گفت : « مىرسد وقتى كه تو خود بلاواسطه خدمت ايشان برسى ، ولى هر قدر ممكن است حب وطن را از دل دور مكن ، محبت او را روز به روز مستحكم نما ، در تعصب ملى سخت بكوش و بادهء حب وطن بنوش و عقايد خود را به طريق صراط المستقيم اسلاميت محكم و پاكدار ! و به اين مرتبه و مقام كسى نتواند رسيد مگر اينكه داراى اين سه خصلت حميده و عامل اين سه اخلاق پسنديده باشد . اين سخنان از من جوان كه شاگرد و متعلم تو هستم بر شما كه معلم كهنسال من هستى وصيت باشد : اينقدر بدان دير آمدنت عيب نيست ، دير بيا ، ولى خوب بيا . محكم كن حب وطن را كه استوارى ايمان ، به فرمودهء نبى آخر الزمان است « حب الوطن من الايمان » ، ايمان بسته به حب وطن است ، دل را با حب وطن صفا ده و ديده را با محبت وطن روشن كن ، از دير آمدن بيم مدار !