تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
شيخ پرسيد : « چه ديدى ؟ » گفتم آن‌چه را ديده بودم . فرمود : « درست ديده‌اى . اين‌ها كسانى هستند كه به جهت رياست دنيا اين روز را فراموش كرده ، عوام را فريب داده ، مذهب و آيين نو از خود اختراع نموده ، سخنان مهمل به هم بافته ، لوحه ساخته ، تفرقه ميان امت مرحومه انداخته و ظلم به وطن و ابناى وطن خود كرده‌اند . ظلم اينان ما فوق . . . جمع نموده ، براى وارث خود به ذخيره نهاده ، آن ناخلف هم همان اندوخته‌هاى وطنى را كه از خون جگر فقرا جمع شده ، صرف آبادى ممالك خارجه و رفاهيت اجانب مىنمايد ؛ و حال آن‌كه وطن خودش - كه مقبر اوست - و برادران وطنيش - كه عن قريب جنازهء وى را به دوش خواهند كشيد و قبر او را خواهند كند - در كمال پريشانىاند ، و در مقابل ، خويشتن را به اين عذاب ابدى و لعن سرمدى مبتلا ساخته . » چون به سيماى او نظر كردم ، از آن بعد شيخ گفت : « سير كن ! » ديدم صحنى است از آتش مانند حصارى متين ، دور تا دورش را آتش بالا گرفته ، بعضى پا برهنه و در پاى بعضى پاپوش از آهن تفتيده و دامن جامه‌ها را بالا كشيده ، با ساق‌هاى گشاده ، اين طرف و آن طرف مىدوند ، گويا راه گريز مىجويند ، اما هيچ مفرى براى آن‌ها ممكن نمىشود . زبان‌ها تا سينه افتاده ، مانند كلب در گرماى تابستان نفس‌زنان دقيقه‌اى سكون و آرام نداشتند ، و به يك عذاب دردناكى گرفتار بودند كه به تقرير درنيايد . شيخ پرسيد : « چه مىبينى ؟ » آن‌چه را ملاحظه نموده عرض كردم . فرمود : « درست ديده‌اى ، اين‌ها كسانى هستند كه از تنبلى و بىغيرتى و بيعارى پى تحصيل كسب معاش حلال نرفته ، شاگرد داروغه و جلاد گشته ، بر فقرا و ضعفا و بيچارگان ظلم و ايذا رسانيده‌اند ، كه در حق اينان است : « اول شهوة طرب ، و آخرها غضب » ؛ و نيز در حق آن‌هاست :
« وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِينٌ . »
بىاختيار عرض كردم : « يا شيخ ! بپرس ببينم در ميان ايشان فراش قزوينى - كه مرا آن‌جا كوتك زده - و حاجى آقا جان فراش‌باشى شيراز و صادق محمد قلى داروغهء اصفهان - كه هزاران فقير و غريب را چزانده بودند - در اين‌جا هستند ؟ » شيخ گفت : « اين‌جا مأذون به سؤال و جواب نيستم ، عددشان را ملاحظه كن تا بر تو معلوم شود » - من بعد شيخ فرمود : « بيا . »
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 567 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو