تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
اميدوارى كه مىگذارى ؟ دو نفر ضعيفهء بال و پر پريده و جوان مرده و كشتى شكسته را در شدت محنت و غصه چگونه بىپرستار و محرم اسرار گذارى و چه‌سان در نجف اشرف و كربلاى معلى زيست خواهى كرد ؟ مگر فراموش نموده‌اى كه حاجى مرحوم بارها مىگفت : « در آن صفحات هيچ مسلمان با تعصب و غيرت نمىتواند مجاورت نمايد . كربلا و نجف خوب است كه سالى اگر ممكن شود در ايام متبركه بيست روزه رفته با حضور قلب و خشوع زيارت كرده مراجعت نمايد . » ؟ از حالت آن اعراب بىادب كه نسبت به آن مقام واجب التعظيم چه بىاحترامىها مىنمايند و كردار بعضى از جهال خدانشناس - كه اسم مقدس طلبگى را غصب كرده - چگونه گوارا خواهى كرد ؟ ديدن اين نوع اشخاص هر آينه خون‌دل خوردن است . حديث معروف را فراموش نبايد نمود كه فرموده‌اند : « شرار شعيتنا مجاور قبورنا . » در جاى ديگر مىفرمايد : « شرار شعيتنا خدامنا . » حاجى مرحوم از تو چگونگى نقل جنازه و حالت جنازه‌كشان را سؤال نكرد كه « با اين حال كه ايشان راست آيا فرستادن جنازه شرعى است ؟ » تو گفتى « خير » ؟ حاجى مرحوم گفت : « پس بايد اين بدعت را بعض اشخاص به جهت جلب منافع خود به مرتبهء واجب يا سنت مؤكده آورده باشند ، و الا هيچ عقل سليم چنين امر را تسليم نتواند كرد ، كه كسى تمام عمر خود را صرف مناهى كرده و انواع ظلم و ستم بر بنى نوع خويش روا داشته ، خوردن ربا و مال ايتام را حلال شمرده ، به جان و مال مسلمين غيرمشروع قصد نموده ، پس از مرگ استخوان نيم‌پوسيدهء او را ببرند در آن مقام به خاك سپارند ، جميع معاصى و مناهى آن آمرزيده شود ، ورثهء آن ظالم شقى با كمال افتخار در مجالس و محافل بگويند : الحمد لله جنازهء مرحوم ابوى را به عتبات فرستاده راحت شديم . خداى تعالى عقل را شريف و مميز نيك و بد قرار داده ؛ عقل سليم چگونه معتقد تواند شد كه بعد از وفات و مفارقت روح از بدن با حمل استخوان ، يا لاشه ، شقى سعيد شود و از كردار ناشايست خود خلاصى يابد ؟ و حال آن‌كه در حكم تنزيل خود مىفرمايد :
« فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ »
و نيز مىفرمايد :
« مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ . »
اعتقاد به عدل و معاد از اصول دين ماست ، در روز رستخيز شقى و سعيد ، عالم و جاهل ، غنى و فقير ، همه به ميزان حساب خواهند آمد و مقتضاى عدالت هم همين است كه داد مظلوم را از ظالم بستانند ، حق الناس را از ناس باز نگيرند ، از چنگ محكمهء عادل حقيقى كسى را خلاصى و فرار ممكن نيست ؛ لابد ذىحق حق خود را خواهد گرفت . معاذ الله ! آفرينندهء ممكنات را فريب نتوان داد -
« وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ »
. خداى رحمن و