تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
خراب شده فلان روضهء مباركه ، كه اين كلمه را كفر مىشماريم . اين است كه ژاپونيان مقدس بودن لفظ وطن را شش هفت سالگى به اطفال ملكه مىنمايند . پرستش وطن را واجب مىشمارند ، بلكه در شنيدن اسم وطن به لغات خود درود فرستند . اين مظفريت جنگ را عمده سبب اين عقيدت پرستش وطن بوده نه قوت هيكل و جسامت و جسارت ايشان ، يا از ترس سرداران لشكر ؛ چون معتقد بودند كه اگر قدمى واپس گذاريم به جهنم خواهيم افتاد ، قدمى پيش رويم به جنت و سعادت دارين نزديك خواهيم داشت . لذا ، اين جان‌سپارى را اختيار كرده از پنج هزار سرباز چهار هزارشان روى همديگر افتاده جان در راه وطن داده ، باقى يك هزار با كمال شوق و جلادت پاى به سينهء برادران كشتهء خود نهاده پيش مىرفتند . ان شاء الله اين مطالب را در موقع خود شرح و بسط خواهيم داد .

آغاز داستان

اكنون « يا حق ، يا مدد ! » گفته ، آغاز به تحرير كتاب مىنمايم ، و پس از اين هرچه گفته آيد كلمات يوسف عموست ، چنانچه مىگويد : ظاهر است كه من درد دل خود را نمىتوانم بنگارم . خوانندگان محترم به اندك تأمل مىتوانند دانست ، كه پس از آن جوان‌مرگ روزگار من فلك‌زده چه‌سان مىگذرد . واى از آن ساعتى كه جنازهء داماد ناكام و عروس سيه انجام را در عماريى با زيب تمام و زينت مالاكلام تزيين نموده به حجله و خوابگاه ابدى خاك تيره از در بيرون بردند . غالب اهالى مصر از غنى و فقير بزرگ و كوچك ، شيخ و شاب ، غريب و بومى ، عرب و عجم ، مسلم و كافر اجماع نموده بر سر زنان ، سينه‌كوبان ، موىكنان ، مويه‌كنان ، صيحه‌كشان ، تحليل‌خوانان ، لاحول‌گويان در عقب جنازه مانند سيل به حركت آمدند ، گويى قيامت قيام نمود ، و كسى در مصر مانند آن روز هنگامه نديده بود . مادر سيه‌بخت جوان مرده خاك بر سر ريخته فرياد « وا ولدا وا قرة عينا ! » برآورده بىاختيار صيحه مىزد : « جگرگوشهء مرا كجا مىبريد ؟ نور ديدهء من به كجا مىروى ؟ حجلهء عروسى تو را در مرتبهء فوقانى عمارت آراسته‌ام ، نه قبرستان مصر . خانم كوچك ! اتاق تو را تعمير كرده‌ام ، ولى به جاى دف بايد مادرت سينه كوبد . » الحاصل ، فرياد و فغان مادر دلسوخته ثمرى نبخشيد ، اولاد خود را نگهدارى نتوانست نمود ، عاقبت بردند و به خاكش هم سپردند و تسليم حق‌اش كردند . ايام تعزيه به آخر رسيد ، دو سال روزگار [ آزگار ] هر روز صبح حاجيه خانم با سكينه ره قبرستان