نورى در پى است -
« فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً »
- فرج بعد از شدت حديث صحيح و نص صريح است ، اگر صبر باشد بلا بگردد و كام هزار ساله برآيد . ناچار از پس دشوارى آسانى است و لكن صبر لازم . چنانچه اين تفأل را در جلد اول سياحتنامه زده و در هر سطر آن نامه به اين اميد سخن گفتيم ، به حمد الله تعالى امروز بر منتهاى خواهش خود كامران شديم .
ششم ، هموطنان ما بدانند كه سواى عشق مجنون و ليلى و فرهاد و شيرين و محمود و اياز - كه بين ادبا و شعراى ايران معروف و موصوف و در نامهء چكامهء خود كه جز از غير آن سخن نمىسرايند - عشق ديگر نيز هست . چه عاشقان وطن در اين راه زحمت كشيده جان دادند و هستى خود را طفيل هستى او دانستهاند . لذا ، عشق ابراهيم بيگ را به وطن عزيز محبوب خود افسانه نبايد انگاشت . بلى ! اين عشق را پيغمبر ( صلعم ) ستوده و ايمان فرموده است . جان باختن در راه او منتهاى سعادت و حب وى خير دارين است ، شجرهء اين عشق ثمرهء آن مىدهد كه در عاقبت ابراهيم بيگ ثمرهء تعصب او را خواهيد خواند ، گويا مولوى معنوى اين ابيات را در مثنوى از زبان او گفته است :
بشنو از نى چون حكايت مىكند * وز جدايىها شكايت مىكند
كز نيستان تا مرا ببريدهاند * از نفيرم مرد و زن ناليدهاند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق * تا بگويم شرح درد اشتياق
هر كسى كو دور ماند از اصل خويش * باز جويد روزگار وصل خويش
سرّ من از نالهء من دور نيست * ليك چشم و گوش را آن نور نيست
آتش است اين بانگ و ناى و نيست باد * هر كه اين آتش ندارد ، نيست باد !
فوايد ديگرش سرمشق اختصار و سادهنويسى مطالب [ است ] با زبانى مقبول خاص و عام كه باسواد و بىسواد بتوانند عبارات او را تميز بدهند و در مطالعهاش ماحاصل كلام را فهم نمايند . ابدا واجب نشده كه در تحرير كلمهء عروس به داماد ختم شود ، وجود را بىذىجود هم مىتوان نوشت ، و اصل را هيچ لازم نيست با حاصل نگاشت . اگرچه اين سادهنويسى در سبك ايرانيان تازگى دارد ، ولى مقتضاى زمان ما سادهنويسى است . بايد ادباى ايران كه در قلم و اظهار افكار باهنر هستند ، بعد از اين ، حب وطن را نظما و نثرا با كلمات واضحه و عبارات ساده به خاص و عام تقديم نمايند ، مؤسس و مهيج و مشوق سادهنويسى شوند . ما خود قايلايم كه ادباى ايران قادر به نگارش همه سبك و سياق و رمز سادهنويسى - كه صد مرتبه نيكوتر و مرغوبتر از اين نامه باشد - هستند . ان شاء الله در آينده خواهيم ديد . ولى مثل بندهء نگارنده با آنها مثل نجار و خياط و عابد مىباشد :
چنانچه مشهور است ، اين سه تن همسفر شده ، شبى در منزل مخوفى رحل