تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
عنوان مىرسد . مثل حريرى ، طهرانچى ، شكرچى ، سلماسى ، كذا و كذا و كذا . همه صحيح است ، ربيع اوف ، على اوف ، حسين اوف ، كذا و كذا و كذا ، همه غلط است . خلاصه :
متاع كفر و دين بىمشترى نيست * يكى اين ديگرى آن را پسندد
اما انصاف در هر حال خوب و شئونات ملى را حفظ كردن به هر صاحب وجدان و مدرك واجب است .

ديباچه

هر چند شيوهء عبوديت و رسوم بندگى و پرستندگى مقتضى چنان بود كه در ديباچهء نامهء نخست به سپاس و ستايش قادر توانا و آفريدگار بىهمتا آغازيده بوديم ، ولى نظر به نقصان دانش و عدم بضاعت معرفت از نگارش ديباچهء كتاب متعذر بوديم ، چه ، به قول فردوسى - عليه الرحمه - كه مىفرمايد :
بدين آلت و راى و جان و روان * ستود آفريننده را كى توان ؟
ممكن را كجا آن قدرت است كه به ستايش واجب الوجود - كه خداوندان معرفت در اداى شكر نعماتش به مفاد
« اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ »
اظهار عجز و قصور نموده - دم زند ؟ پس شايسته اين‌كه مترنم به كلمات شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى شده بگوييم :
بنده همان به كه ز تقصير خويش * عذر به درگاه خدا [ ى ] آورد ور نه سزاوار خداوندىاش * كس نتواند كه به جا [ ى ] آورد
همين قدر عرض توانيم نمود كه از باطن خاتم انبيا و ائمهء هدى - صلواة الله و سلامه عليهم - استمداد و توفيق عمل مىخواهيم ، شايد خود را در جرگه وطن‌پرستان توانيم آورده به مفاد « حب الوطن من الايمان » در زمرهء اهل ايمان به شمار آييم ؛ زيرا در نگارش اين نامه جز اين مقصود نبوده و نيست .
هر كه دارد ميل ديدن ، در سخن بيند مرا
از خداوند متعال توفيق مىطلبم كه اين جلد آخر را نيز ، مثل جلد اول و دوم ، خالى از غرض و كذب به پايان رسانم . اميدوارم كه خداوند رحمن مرا از شر شيطان و نفس اماره محفوظ فرمايد تا - العياذ بالله - يك دوست عزيز را بدون استحقاق نستايم و در حق احدى بدون سزاوارى حرف زشت نسرايم . و نيز به قارئين محترم چشم حقيقت‌بين و قلب مزين به صفا كرامت فرماياد كه مندرجات كتاب را تا آن‌جا كه بخوانند ، در حل
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 551 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو