تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
اوف افتد ! اين چه شرف است اندوخته‌ايد ؟ محض يك بار به حاجى طرخان رفتن و سه صندوق سماور و يا ده جوال قند خريدن ، با كمال افتخار اوف شدن چه معنى دارد ؟ برادر جان ! اگر تو خود را نامزد مىنمودى « صمد رشتى » يا « احمد مازندرانى » ، آيا شكر را به تو نيم « كپك » گران مىدادند يا به تو هيچ‌گونه بدرفتارى مىكردند ؟ هيچ يك اين‌ها نيست ، مگر بىحسى و قدر و قيمت خود ندانستن و شرف وطن نشناختن . بعضى اشخاص اقلا يك بار سفر روسيه كرده امتياز « اوفى » را كسب كرده‌اند ، ولى كسانى هستند كه از تبريز پاى خود را بيرون ننهاده باز هم ملقب به لقب اوف شده . لفظ اوف خود لعنت كند به چنين كسان بىحس بىغيرت كه از آن جمله يكى گردن من است .
منم از جملهء ايشان يك تن * كه خدا خرد كند گردن من !
عجب است كه اين « اوفان » تسميهء اوف را هم نمىدانند . چنين تصور مىكنند كه چون اسم پدرش خليل است ، خودش خليل اوف بايد باشد و حال آن‌كه اين غلط است . اين اوف را كه روس‌ها لقب قرار داده از چندين قرن به آن شهرت يافته‌اند بعضى اسم حيوانات سباع و اهلى و بعض ميوه يا صنعت است . مثلا هزار سال پيش آهنگر يا زرگر مشهور يك عمل تاريخى نموده ، از آن شخص نسلا بعد نسل هر كس آمده به آن شهرت زيست كرده ، مثلا « الاتوروف » پسر زرگر ، « قوزنسوف » پسر آهنگر ، يا كسى با سگ يك شكارى كرده يا خرسى كشته ، مىگويند « سگ اوف » پسر سگ يا « مدود اوف » پسر خرس . با كمال افتخار خودشان هم امضا مىگذارند پسر سگ ، پسر خرس . بعضى لقب مرغ‌اند « وربيه اوف » پسر گنجشك ، يا ميوه‌فروش بوده « ابرقوزاوف » پسر قيسى ، ولى ماها را گمان اين است كه با پدر اوف شود و حال آن‌كه سگ پدر هيچ آدم نيست . « يابلوق‌اف » سيب است نه آدم . بعضى از ما لقب را هم به اوف برگردانده‌ايم ، مثلا با كمال منت و عزت و دولت حاجى ابو القاسم آقا لقبش را ملك التجار كرده . ولى مخدوم مباركش شأن آن شرف دولت را ملك اوف كرده . به نام ايرانيت عرض مىنمايم كه صحيح نيست . جميع ملت تأسى بر اسلام مىكنند ما تأسى به روس ، او را هم نفهميده و ندانسته . غرض از اين نگارشات سرزنش كردن و دل آزردن نيست ، بلكه من باب خيرخواهى و نصيحت است . اگر غرض آقايان مانند روس‌ها صاحب شهرت و لقب شدن است ، اين‌قدر كافى است كه ملك و يا ملك‌زادهء خود را مشهور نمايند تا قيامت از آن سلسله هر كس بيايد به آن لقب ملقب و مشهور شود ، مثل عباس بن ملك ، يا به غير عنوان ؛ چنانچه در اسلامبول هر كس يك شهرت و عنوان بر خود داده و پست و تلگراف او به آن
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 550 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو