تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
خطايى هم از زبان قلم صادر شود زلال باران رحمتش او را مىشويد ؛ و ثانيا حب دولت و ملت و مملكت نه چنان در اعضا و جوارحم جاىگير گشته كه از طعن طاعنان و جور ظالمان بهراسم . اگر انديشهء استراحت و كثرت نعمت و ثروت داشتم چنان خسارت فاحش را بر خود روا نمىداشتم ، از ثروت و دولتى كه ساعت به ساعت در تزايد بود ، از اعتبار و آبرو كه در نزد دوست و دشمن داشتم فداى حب پادشاه و وطن نمىكردم .
گر مخير بكنندم به قيامت كه چه خواهى * دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
اگر به لطف بخواند وگر به قهر براند مزيد الطاف است . اقل زين العابدين بن على

قابل نظر دقت

اكنون به نظر دقت ملاحظهء نيك و بد و خوب و زشت و محسنات و سيّات اين عمل مذموم را معاينه كرده ببينم خير اين چيست ، شرف و افتخار آن چون است كه بسيارى از هموطنان عزيز ما در تحصيل يك تذكرهء جعلى بىقرارند و مبالغ گزاف مايه مىگذارند و چند نفر رجوع به حقير كردند كه راه رسم تبعيت روسيه را به ايشان بنمايم . حقير از بابت خيرخواهى و ملاحظهء نفع دنيا و عقبا به مواعظ حسنه و دلايل مقنعه ايشان را از اين صرافت انداخته و از اين نيت غيرمستحسنه منصرف ساخته‌ام . اگرچه خود دولت روس به هيچ وجه قبول نمىكند . سبب چيست ؟ نمىدانم ، ولى رندان پيدا مىكنند . از شيروان و قره‌باغ و گنجه و غيره يك ورقه تذكرهء قلب كه قونسلات روس در تبريز و رشت در دست او ديده بدون تفحص قبول كرده تصاحب مىكنند و اذن قولچماقى و تجاوز به حقوق ملت آن‌ها را حاصل مىآيد ، و بعضى ، محض ، به جهت محافظهء حقوق خود از فلان مأمور يا به همان صدر العلما قناعت مىكنند . و مأمورين ايران ابدا ملاحظه نمىكنند كه اين هاشم پسر تقى بقال بود كه در فلان محله دكان داشت چگونه رعيت روس شد ؛ و حال آن‌كه اگر از بطرزبورغ سؤال نمايند فورا جواب خواهد آمد كه ما چنين رعيت نداريم . بارى ، در اين مطالب سخن بسيار و خارج از موضوع ماست . اين آقايان ، كه به « اوف » شدن افتخار مىكنند و خود را عموزادهء حضرت ميكائيل مىپندارند ، بايد بدانند كه رعيتى روس در داخلهء روسيه ضررش بيشتر از نفع اوست ، واى اگر اولاد ذكور داشته باشد ، بايد دندانش را تيز كند به گوشت خنزير خوردن و مشق كند به لشكر اسلام ، خواه عثمانى و خواه ايرانى ، تير انداختن را ، اگر مسامحت كرده و نيندازد خودش را مىگشند .