راضى هستيم . » نوشته گرفته فرستادند . بعد از هشت ماه سؤال كردند : « اطفال در كجا تولد يافته و در كدام دفترخانه نامشان ثبت شده است ؟ » نوشتم : « در يالتا » . تا آمدن جواب اين بار يك سال كشيد .
خلاصه ، چهار سال از داد و ستد و تجارت محروم بودم ، زيرا كه نمىخواستم ديگر باره از ايشان تذكره بگيرم به جايى روم و آزاد نيستم كه با تذكرهء ايرانى بناى تجارت بگذارم . مختصرا روز به روز مخارج زياد شد و مداخل مفقود گشت . پريشان خاطر و دلنگران ، از آنجا مانده و از اينجا رانده ، بىصاحب و بىمعين ، تا اينكه در هشتم ماه فرورى [ فوريه ] سنهء 1904 - كه روز اول جنگ ژاپون و روس بود - از قونسولخانهء روسيه دعوتم كرده گفتند : « كار تو به انجام رسيد ، اين كاغذ آزادى تو است . »
برات نجات به دستم دادند ، زبان حالم مترنم به اين مقال گشت :
چه مبارك سحرى [ بود ] و چه فرخنده شبى * كه در آن نيمهء شب تازه براتم دادند
از كثرت فرح و سرور اشك مسرت باريدن گرفت ، گويا از در و ديوار آواز تبريك مىشنفتم . هاتف غيبى مىگفت :
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ . »
سجدات شكر به جا آوردم .
به مسببان اين عمل خير ، جزاى نيك از خدا خواستم و خود را تازه از مادر متولد شده پنداشتم . من دانم و خالقم كه چهقدر وجدانم در عذاب و تنم در آتش غيرت مىسوخت .
وقتى كه سخن از محبت وطن و پادشاهپرستى به زبان قلم مىآمد از سر تا پا مىگداختم و دايما معذب بودم . نمىدانم به چه زبان تشكر نمايم كه زبان را ياراى تقرير و قلم را قوت تحرير نيست كه وجدانم آسوده گشت و تنم راحت ، در دنيا نزد مخلوق و در آخرت حضور خالق روسفيد شدم . خدا جزاى خير دهاد ! حال مىتوان گفت : « عاشق يارم ، مرا با كفر و با ايمان چهكار ؟ »
بارى ، منظور از ترتيب اين صغرى و كبرى ، تشخيص مطلب بود كه درست مفهوم گردد . و الا حاشا ثم حاشا اين بىمقدار به هيچ نيارزنده خود را قابل آن مرتبه بداند كه ترجمهء حال خود نوشته منتشر سازد . الحمد لله و المنه ، از كسانى نيستم كه در امر خود مشتبه شده ، غلو كنم . مىدانم « من همان خاكام كه هستم . » اگر اينقدر ايضاحات نمىدادم مطلب مفهوم نمىشد . در كتاب اول كتم اسم خود از اين سبب بود كه نگويند فلان فلان شده قول تو با فعلت مطابق نيست ، نه از ترس غضب و جريمه . اولا اطمينان كامل از مراحم و رأفت خسرو عادل و شاهنشاه باذل داشتم كه همواره مكنون خاطر اقدسش به ترقى و پيشرفت معارف معطوف و مصروف است كه اگر خداى نكرده