تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
سعد ملت از مشرق اميد دميد و ذات اقدس اعلى حضرت ظل اللهى - ارواحنا فداه - زينت‌بخش تخت‌گاه شش هزار ساله شد و درصدد ترقى ملت برآمد ، با همهء موانع كه از سوءافكار درباريان خائن توليد يافت ، حسن‌نيت اعلى حضرت شهريارى اثر خود را بخشيده ، تا يك درجه حس‌ها بيدار گرديد و در ملت يك آرزوى ترقى بروز نمود كه در همدان نشسته با چشم حس كوچه‌هاى پاريس را ديده و در كشمش قزوين چشم‌داشت تجارت انگليس را دارند ، و از محكمهء ملا غلامعلى مراغه‌اى اوضاع عدالتخانهء ژاپون را متوقع‌اند و از سرباز مازندرانى نظم لشكر آلمانى آرزو مىكنند و ، و ، و . . . اين است كه هزارها از غيرتمندان وطن مانند اين جوان غيور ، يعنى ابراهيم بيگ ، شهيد آرزوى ترقى وطن گرديده و آنان هم كه رشتهء حيات‌شان نگسسته ، با دل فكار و تن رنجور و خاطر پريشان زبان حال‌شان مترنم به اين مقال است : « كاين قافله تا به حشر لنگ است . » چه ، مانع را موجود و مقضى را مفقود مىبينند ؛ چه ، مىدانند تعالى و ترقى جميع ملل در سايهء علم و دانش است ، دستگاه تعليم و تعلم را بايد آراسته از جانب دولت جهت تشييد مبانى آن در نخستين درجه سعى و مواظبت شود . نور علم است كه وحشىترين اهالى كرهء ارض را داراى همه گونه عزت و اعتبار نموده . ما ايرانيان - با آن‌كه چندين هزار سال قبل كه نام مدنيت را اقوام اروپا به گوش هم نشنيده بودند - داراى مدنيت كاملهء فوق العاده بوده‌ايم ؛ افسوس كه علم و معارف را از دست داده از نحوست جهل ناممان به وحشت علم شده و بفرموده مؤيد الاسلام « نيم وحشى در زبان انجمن شد نام ما . » چگونه مدقوق نشده غصه مرگ نشويم ، با وجود آن‌كه فرزندان داناترين اقوام و جنس بشر بوده‌ايم ؟ چرا بايد در اين درجه تدنيات ناموس‌شكنانه دچار شويم ؟ در اين خصوص قصور بر كه و در كجا مىباشد ؟ اگر با محاكمهء وجدانى انصاف داده شود ، به جميع اين صنوف ، كه اسناد قصور داده مورد ملامت داشته‌ايم ، همگى معاف‌اند ؛ زيرا نه ما مىتوانيم به گردن آنان از روى حقانى قصورى ثابت كنيم و نه ايشان قبول تقصير خواهند كرد . سبب همهء اين بدبختىها بلكه قاتل جوان ناكام غيور ابراهيم بيگ معلوم است ، به شرط آن‌كه از در انصاف درآييم كه نخستين اوصاف حميدهء انسانى است . بزرگان فرموده‌اند : « عليك بالانصاف ولو بالاتلاف . »
گر ز تو انصاف آيد در وجود * به ز عمرى در قعود و در سجود
با اين‌كه خود مىدانيم منصف در اين زمان بسيار كم يافت مىشود ، باز هم خواستگار انصافيم . در مملكتى كه قانون است ، در محكمهء عدليه اگر شخص متهم حاضر و موجود