الا اى شهنشاه فرخ نژاد * بياور ز تاريخ پيشين به ياد
چو قرض آورى ، ملك آباد ساز * حدودش نگهدار و لشكرنواز
نپرسد كسى شه چرا قرض كرد * چه داند زمان قرض را فرض كرد
ننالد كس از اينكه مديون شديم * و يا در سر سود مغبون شديم
ولى خرج او را همه بنگرند * به هرج و به مرجش زبان بفشرند
اگر قرض در خرج بى جا شود * فغان از ثرى تا ثريا شود
ز ملت ستان و به ملت بده * نه در جيب بيگانگانش بنه
رعيت به هر نكته آگاه هست * به هر خرج و هر دخل همراه هست
اگر قرض مليار مليان بود * ادايش به دانش بس آسان بود
كجا بر ملك قرض كردن رواست * نداند اگر دخل او از كجاست
شريكاند شاه و رعيت به هم * به نفع و ضرر يكسر از بيش و كم
ولىنعمت ، ايران خدا ، دادگر * ابر ملك بيگانگان يك نظر
بفرما و باب عدالت گشا * رعيتنواز و ترحم نما
از اول چراغ معارف فروز * تن جهل را پاى تا سر بسوز
عنان را رها كن ز فكر و قلم * تمدن از اين در جهان شر علم
مساوات را در جهان پيشه ساز * رعيت به مهر و عدالت نواز
همه كار دولت به قانون سپار * ز قانون بود مملكت پايدار
به قانون اگر تو بگيرى خراج * همه كار دولت بگيرد رواج
به قانون اگر آبيارى شود * به سنگ اندرون كشتكارى شود
دو صد دانه رويد ز هر سنبلى * ز شوره زمين سر برآرد گلى
به عدل ار شوى همچو نوشيروان * ز شوكت اگر بگذرى از كيان
چو قانون ندارى ندارى تو هيچ * به بازى ابر اهل معنى مپيچ
به قانون به گردون بسايند سر * شهانى كه دارند تاج و كمر
شها گر تو را خواهش شوكت است * به دل ميل آسايش ملت است
رعاياى خود را تو فرزند خوان * حقوق رعيت مساوى بدان
چنين گردى ار نيكبختى تو راست * تو جسمى ، رعيت تو را دست و پاست
تن و عضو چون هر دو شد استوار * نه بهر اسد از خصم ، در گيرودار
از اينسان كه ما را بود پيشكار * به دشمن شود ملك و ملت دچار
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 516
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٥١٦