تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
الا اى شهنشاه فرخ نژاد * بياور ز تاريخ پيشين به ياد چو قرض آورى ، ملك آباد ساز * حدودش نگه‌دار و لشكرنواز نپرسد كسى شه چرا قرض كرد * چه داند زمان قرض را فرض كرد ننالد كس از اين‌كه مديون شديم * و يا در سر سود مغبون شديم ولى خرج او را همه بنگرند * به هرج و به مرجش زبان بفشرند اگر قرض در خرج بى جا شود * فغان از ثرى تا ثريا شود ز ملت ستان و به ملت بده * نه در جيب بيگانگانش بنه رعيت به هر نكته آگاه هست * به هر خرج و هر دخل همراه هست اگر قرض مليار مليان بود * ادايش به دانش بس آسان بود كجا بر ملك قرض كردن رواست * نداند اگر دخل او از كجاست شريك‌اند شاه و رعيت به هم * به نفع و ضرر يكسر از بيش و كم ولىنعمت ، ايران خدا ، دادگر * ابر ملك بيگانگان يك نظر بفرما و باب عدالت گشا * رعيت‌نواز و ترحم نما از اول چراغ معارف فروز * تن جهل را پاى تا سر بسوز عنان را رها كن ز فكر و قلم * تمدن از اين در جهان شر علم مساوات را در جهان پيشه ساز * رعيت به مهر و عدالت نواز همه كار دولت به قانون سپار * ز قانون بود مملكت پايدار به قانون اگر تو بگيرى خراج * همه كار دولت بگيرد رواج به قانون اگر آبيارى شود * به سنگ اندرون كشت‌كارى شود دو صد دانه رويد ز هر سنبلى * ز شوره زمين سر برآرد گلى به عدل ار شوى همچو نوشيروان * ز شوكت اگر بگذرى از كيان چو قانون ندارى ندارى تو هيچ * به بازى ابر اهل معنى مپيچ به قانون به گردون بسايند سر * شهانى كه دارند تاج و كمر شها گر تو را خواهش شوكت است * به دل ميل آسايش ملت است رعاياى خود را تو فرزند خوان * حقوق رعيت مساوى بدان چنين گردى ار نيكبختى تو راست * تو جسمى ، رعيت تو را دست و پاست تن و عضو چون هر دو شد استوار * نه بهر اسد از خصم ، در گيرودار از اين‌سان كه ما را بود پيش‌كار * به دشمن شود ملك و ملت دچار