تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣

پندنامهء يكى از ادبا كه در خور اين مقال بود

( در اين مقام مناسبت ديده نقل از حبل المتين نمود )
دلير آمدى سعديا در سخن * چو تيغت به دست است فتحى بكن بگو آن‌چه دانى كه حق گفته به * سخن همچو در است و در سفته به زبان را به پند و به حكمت بشوى * طمع بگسل و هرچه خواهى بگوى اگر دشمنان معارف ، كمين * چو دزدان كنند از يسار و يمين چو پويى ره راستين باليقين * نبرند تارت ز حبل المتين شنيدم كه فرماندهى دادگر * قبا داشتى هر دو رو آستر يكى گفتش اى خسرو نيك روز * ز ديباى چينى قبايى بدوز بگفت اين‌قدر ستر آسايش است * وزين بگذرى زيب و آرايش است نه از بهر آن مىستانم خراج * كه زينت دهم بر خود اين تخت و تاج اگر چون زنان حلّه بر تن كنم * به مردى چسان دفع دشمن كنم مرا گرچه صدگونه آز و هواست * و ليكن خزانه نه تنها مراست خزانه هلا سهم لشكر بود * نه از بهر آذين و زيور بود سپاهى كه خوشدل نباشد ز شاه * ندارد حدود ولايت نگاه چو دشمن خر روستايى برد * ملك باج ده يك چرا مىبرد مخالف خرش برد و سلطان خراج * چه اقبال ماند از آن تخت و تاج مروت نباشد به افتاده زور * برد مرغكى دانه از پيش مور رعيت درخت است اگر پرورى * به كام دل ايدون ثمر برخورى