به بىرحمىاش بيخ و بن برمكن * كه بالله زنى تيشه بر خويشتن
كسان برخورند از جوانى و بخت * كه بر زيردستان نگيرند سخت
شنيدى ز فرماندهء دادگر * تو پندى كه بايد نوشتن به زر
بيان كرد معنى باج و خراج * تكاليف هر صاحب تخت و تاج
كه باج از پى ساز لشكر بود * كه لشكر نگهبان كشور بود
كنون اندكى بشنو از حال ما * ز زشتىّ اقوال و افعال ما
ز بعد اتابك امير كبير * كه حقش به عقبى شود دستگير
بدى دخل ايران ز خرجش زياد * بياور ز تاريخ حالش به ياد
چو شاه شهيد از گزند عدو * شدى سوى جنت به چهر نكو
به پنجاه سال آنچه شد جمع مال * به پنجش ربودند رندان حال
ندانم كجا رفت آن گنجها * كه شد جمع با آن همه رنجها
همان به كه گويم خزانه نبود * وگر بود دزدش چسان در ربود
نگشتند قانع بدين كار باز * وسايس روان شد به دربار باز
هواى بتان فرنگى نژاد * دگر بارشان در به سر اوفتاد
به وضعى كه خود كرده ما را مزاج * به جز كاميابى نباشد علاج
به فكر آمدندى چه چاره كنند * چسان خرج ره را اداره كنند
ولى قصدشان بود امر دگر * كه در محو دولت كنندى هنر
وزيرى كه در محو دولت بسى * تعبها كشد در ره ناكسى
كه دشمن به دين و به آئين ماست * به ظاهر محب شمالين ماست
بياراست مجلس ز خاصان خويش * سخن راند با جمله ياران خويش
پى مصلحت مجلس آراستند * نشستند و گفتند و برخاستند
شد اين رأى : بايد به شه عرض كرد * ز همسايگان مبلغى قرض كرد
اگر رهن خواهند بخشيم زود * عوض دخل گمرك به اصل و به سود
شه روس با شاه ايران زمين * دم از دوستى مىزند باليقين
ازو آنچه خواهيم سازد عطا * كند حق ديرينهء ما ادا
يكى گفت : ملت نگردد خموش * دگر گفت : كو خلق را چشم و گوش ؟
يكى گفت : اين راه صعب است و پيچ * دگر گفت : عاشق نترسد ز هيچ !
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 514
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٥١٤