تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
به بىرحمىاش بيخ و بن برمكن * كه بالله زنى تيشه بر خويشتن كسان برخورند از جوانى و بخت * كه بر زيردستان نگيرند سخت شنيدى ز فرماندهء دادگر * تو پندى كه بايد نوشتن به زر بيان كرد معنى باج و خراج * تكاليف هر صاحب تخت و تاج كه باج از پى ساز لشكر بود * كه لشكر نگهبان كشور بود كنون اندكى بشنو از حال ما * ز زشتىّ اقوال و افعال ما ز بعد اتابك امير كبير * كه حقش به عقبى شود دستگير بدى دخل ايران ز خرجش زياد * بياور ز تاريخ حالش به ياد چو شاه شهيد از گزند عدو * شدى سوى جنت به چهر نكو به پنجاه سال آن‌چه شد جمع مال * به پنجش ربودند رندان حال ندانم كجا رفت آن گنج‌ها * كه شد جمع با آن همه رنج‌ها همان به كه گويم خزانه نبود * وگر بود دزدش چسان در ربود نگشتند قانع بدين كار باز * وسايس روان شد به دربار باز هواى بتان فرنگى نژاد * دگر بارشان در به سر اوفتاد به وضعى كه خود كرده ما را مزاج * به جز كاميابى نباشد علاج به فكر آمدندى چه چاره كنند * چسان خرج ره را اداره كنند ولى قصدشان بود امر دگر * كه در محو دولت كنندى هنر وزيرى كه در محو دولت بسى * تعب‌ها كشد در ره ناكسى كه دشمن به دين و به آئين ماست * به ظاهر محب شمالين ماست بياراست مجلس ز خاصان خويش * سخن راند با جمله ياران خويش پى مصلحت مجلس آراستند * نشستند و گفتند و برخاستند شد اين رأى : بايد به شه عرض كرد * ز همسايگان مبلغى قرض كرد اگر رهن خواهند بخشيم زود * عوض دخل گمرك به اصل و به سود شه روس با شاه ايران زمين * دم از دوستى مىزند باليقين ازو آن‌چه خواهيم سازد عطا * كند حق ديرينهء ما ادا يكى گفت : ملت نگردد خموش * دگر گفت : كو خلق را چشم و گوش ؟ يكى گفت : اين راه صعب است و پيچ * دگر گفت : عاشق نترسد ز هيچ !