تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
خلاصه به عنوان سير فرنگ * بشد ملت و ملك در زير ننگ بجستند ديرينه دلّال را * كشيدند در دام جلّال را رضا شد ، خدا ، خاك بر دانشش * به بيع وطن ، تف بر آن بينشش ! دنىزاده آمد سفير عجم * سيه خاك شد بر سرير عجم ز بد اصل هرگز مداريد اميد * به شه پيش از اين خدمت آرد پديد بدادند در بيع قطعى به روس * همه ملك ايران و جمله نفوس چو اين شرط منحوس گشتى قبول * وز آن پس سخن آمدى روى پول فزون گشت رشوت ز مقدار قرض * كه بد حق خدمت به روسيه فرض به ايرانيان آن‌چه مىخواستند * نمودند و ماتم بياراستند خدا بشكند دست‌شان را كه چون * نمودند ما را اسير و زبون خدايش براندازد از اقتدار * هر آن كو سبب شد بدين ننگ و عار به هر حال با ننگ و با عار چند * نمودند ما را به زنجير و بند گرفتند چون مشت پولى به ننگ * به يغماى او جاى كردند تنگ دو ثلثش به تاراج آن رهزتان * شد و گشت تقسيم اندر ميان به اسم سفر رفت ثلث دگر * برفتند چونان كه خاكم به سر رسيدند آن‌جا كه مطلوب بود * پر از دلربايان محبوب بود ز دست همه دل ربودند و بس * چو دل شد شدى دين و دينار پس نمودند اشراف آن قدر ننگ * كه ارذال افرنج گشتند دنگ وطن را فروريختند آبروى * گذشتند يكسر ز نام نكوى فكندند ما را به چنگ پلنگ * ثمر زين سياست نشد غير ننگ همه كارشان راحت جان و تن * نياورد كس ياد حال وطن ز توپ و تفنگ و ز نظم و نظام * نه ز آذوقه ، نى از مهمّات نام به وضع مكاتب يكى از رجال * نكردى توجه ، نبردى سؤال از آن مفت‌خواران بىآبرو * نكرد از تجارت يكى گفت‌وگو همه كارشان بود لهو و لعب * شب و روز را در نشاط و طرب خبر بيشتر زين تو خواهى اگر * به اخبار « فيگارو » فرما نظر