خلاصه به عنوان سير فرنگ * بشد ملت و ملك در زير ننگ
بجستند ديرينه دلّال را * كشيدند در دام جلّال را
رضا شد ، خدا ، خاك بر دانشش * به بيع وطن ، تف بر آن بينشش !
دنىزاده آمد سفير عجم * سيه خاك شد بر سرير عجم
ز بد اصل هرگز مداريد اميد * به شه پيش از اين خدمت آرد پديد
بدادند در بيع قطعى به روس * همه ملك ايران و جمله نفوس
چو اين شرط منحوس گشتى قبول * وز آن پس سخن آمدى روى پول
فزون گشت رشوت ز مقدار قرض * كه بد حق خدمت به روسيه فرض
به ايرانيان آنچه مىخواستند * نمودند و ماتم بياراستند
خدا بشكند دستشان را كه چون * نمودند ما را اسير و زبون
خدايش براندازد از اقتدار * هر آن كو سبب شد بدين ننگ و عار
به هر حال با ننگ و با عار چند * نمودند ما را به زنجير و بند
گرفتند چون مشت پولى به ننگ * به يغماى او جاى كردند تنگ
دو ثلثش به تاراج آن رهزتان * شد و گشت تقسيم اندر ميان
به اسم سفر رفت ثلث دگر * برفتند چونان كه خاكم به سر
رسيدند آنجا كه مطلوب بود * پر از دلربايان محبوب بود
ز دست همه دل ربودند و بس * چو دل شد شدى دين و دينار پس
نمودند اشراف آن قدر ننگ * كه ارذال افرنج گشتند دنگ
وطن را فروريختند آبروى * گذشتند يكسر ز نام نكوى
فكندند ما را به چنگ پلنگ * ثمر زين سياست نشد غير ننگ
همه كارشان راحت جان و تن * نياورد كس ياد حال وطن
ز توپ و تفنگ و ز نظم و نظام * نه ز آذوقه ، نى از مهمّات نام
به وضع مكاتب يكى از رجال * نكردى توجه ، نبردى سؤال
از آن مفتخواران بىآبرو * نكرد از تجارت يكى گفتوگو
همه كارشان بود لهو و لعب * شب و روز را در نشاط و طرب
خبر بيشتر زين تو خواهى اگر * به اخبار « فيگارو » فرما نظر
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 515
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٥١٥