روزهاى اضطرار و پريشانى ؛ دستخطهاى همايونى را - كه غالبا اعتبارانگيز بود - به من نشان مىداد و زيارت مىكردم و مىگفتم : « اگر صد يك اينها صدق باشد جاى هيچ انديشه نيست كه شما داريد . »
گفت : « راست مىگويى ولى حرف اينجاست كه ذات اقدس همايون شاهنشاهى جز يك تن كه بيش نيست ؛ هر قدر لطف و مرحمت دربارهء چاكرش فرمايد در مقابل اين همه رخنهگران و دردمندان و حسودان باز سپر خواهند انداخت ، لابد به جهت آسودگى ذات اقدس خود مرا قربان خواهند فرمود . »
گفتم : « چرا علاج مخربين را پيش از وقت نكردى ؟ »
گفت : « مجالم ندادند كه ملت را مستعد قبول بعضى اصلاحات نمايم و الا من ارادهء قايم نمودن « كانستى تيوشن » داشتم . مانع بزرگ روسها بودند ، انگليسها ، كمال همراهى را ظاهر داشته در باطن وعده مىدادند و چنان مىنمودند كه منتظر موقعاند . »
اين ممانعت خارجى براى تاريكى خاك پاك وطن ما مؤيد موانع داخلى شده آنچه نبايد بشود شد . نتيجهء تدابير اين دو رقيب آن گرديد كه چند نوكر شجيع بهادر دولت گفتند : « اگر مجلس شوروى تشكيل يابد با خنجر شكم خود را پاره مىكنيم ، امرى كه به پادشاه و ولىنعمت ما و استقلال او كسر وارد بياورد او را غيرت ما قبول نمىكند كه بگذاريم اجرا شود . » اينگونه دشمنى صريح را محض غرض در نظر ولىنعمت خود دوستى به خرج دادند .
پس از اين تفصيلات و تمثيلات ، مع التأسف تصديق مىكنيم سخنان يگانه گوهر دانش پرنس ملكم خان را كه هيچ دولت مثل دولت ايران در خطر نيست ، و با وصف اين اولياى دولت به نوعى آسوده نشسته و در امور ديوان چنان به تفنن مشغول جمعآورى اسباب و تجملات عمارت و پارك هستند كه هر كس از خارج حالت آنها را ملاحظه مىكند خيال خواهد كرد كه ايشان در تدارك مهمانان معزز و محترم هستند كه به وزراى اين ملك در ميان چنين خطرات بزرگ ، در حالت نزع [ اند كه ] چرا ملت ايران را تنظيم و به تركيب دولت شروع نكردند و تكميل وزارت را موقوف به قيد ايام باربارى و مزخرفات مىدانستند . هزار حيف و صد هزار افسوس ! هر قدر بگويم نخواهم توانست كه اولياى خودرأى دولت را بر عظمت خطرات ايران ملتفت سازم . گيرم در اين حالت بىنظمى و بىقانونى ، خطرات خارجه چند زمان هم مهلت به ايشان دهد ؛ ولى از بليهء
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 511
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٥١١