« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »
من اميد قوى دارم كه در عهد اين پادشاه آيهء عدل را بخوانم و باب ترقى را به روى ملت باز بينم . لهذا ، اين بنده به عقيدهء خود عمل مىنمايم ، ملاحظهء منافع شخصى ندارم ؛ اين تحريرات بىريب از مثل بندهء بىعلم مايهء شهرت نام نخواهد گرديد و چنان منظورى هم نداشته و ندارم . سخنان خالى از غرض - كه مبرا از اغراق و مبالغه است - مىگويم و از كسى غير از خالق واهمه و ترس ندارم و اگر چنانچه از مخلوق صدمهاى وارد آيد سبب افتخار است نه انكسار ، زيرا در راه اسلاميت و انسانيت و حب وطن آنچه پيش آيد خوش آيد .
ترك مال و ترك جان و ترك سر * در ره معشوق اول منزل است
و اين سخن را به آواز بلند عرض مىكنم . هر كس بنده را شناخته مىداند و براى كسانى كه نمىشناسند معرفى خود را مىنمايم : نگارنده از طبقهء عوام محض و محض عوام ، يك تن بىسواد از ابناى وطن است . تحصيل نكرده ، مدرسه نرفته ، دود چراغ نخورده ، گوشمال استاد نديده و از سرچشمهء حلاوت بخشاى علم چاشنى نچشيده ، در مباحثهء بكر و خالد نبوده ، نه به زيد زده ، و نه از عمرو كتك خورده ، دين و آيينم را هم از نگارشات اين كتاب استنباط توانند نمود ، چه ، بزرگان گفتهاند : « الكلام صفة المتكلم » .
پس از پرستش يزدان ، همانا به قانون دين مبين اسلام ، شيوهام پرستش وطن و حب اوست ، در تولا و تبراى او ثابت قدم ، با دشمن او دشمن و با دوست وى دوست ، نه با كسى غرضى دارم و نه با احدى مرضى . به صدق قولم خدا گواه است ، چه باكم از رد خلق و تصديق .
عاشق يارم مرا با عشق و با كفر و با ايمان چه كار * مفلس عورم مرا با شحنه و سلطان چه كار
قبله و محراب من ابروى دلدار است و بس * اين دل شوريده را با آنچه و با اين چه كار ؟
در هرصورت هر آنچه هستم هستم * من دانم و دوست آنچه هستم هستم
استدعا از قارئين محترم آنكه به نگارنده و بىربطى تحريرات اين بنده ننگريسته صورتبين نباشند ، به صدق سخن نظر كرده ، به معنى پى برند . كلمهء « انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال » [ را ] از دست ندهند .
شرف قايل و خساست او * نكند در كلام هيچ اثر
تو سخن را نگر كه حالش چيست * برگذارندهء سخن منگر