اجزاء هيئت را با آن شخص ولو عداوت باطنى هم باشد ، نبايد به ملاحظهء دشمنى قول او را رد نمايند و جهل ورزيده سخن صلاح او را هم نپذيرند ، ورنه سريعا جزاى عمل خود را دريابند و بلكه به اولادشان هم سرايت كرده خسر الدنيا و الاخره شوند ، هرگز در دنيا و آخرت نيكى نبينند . هزارها عاقبت چنين اشخاص را ديده و شنيدهايم .
گيرم از خلق نهان كردى آن امر شنيع * كى توان كرد ز خالق كه بصير است و سميع ؟
جنت و نارى كه آن موعود توست * گر بدانى جملگى مشهود توست
آنچه فردا از كم و بيشت بود * بيش و كم امروز در پيشت بود
آينه با توست دايم روبهرو * عيب تو با تو نمايد مو به مو
قول و فعلت نيك بايد اى پسر * جمله اخلاق تو باشد سر به سر
راحت و رنجى كه در اقبال توست * جمله از اقوال و از افعال توست
چون شود خلقت به خلق حق يكى * خوش مراد خويش يا بى بىشكى . »
گفتم : « فرمايش شما تماما صحيح و متين است و خالى از غرض ، ولى با همهء اين مراتب نبايد نااميد و مأيوس شد . عيب كار و پس افتادن ما در سر همين كلمهء ميشومهء « به تو چه و به من چه ؟ » است . اصحاب غيرت و حميت نبايد اين سخن را به زبان آرند - « افضل الاعمال كلمة حق عند جابر » - كلمهء حق را بايد گفتن و از خدا مكافات او را خواستن .
تو نيكويى كن « * » و در دجله انداز * كه ايزد در بيابانت دهد باز
گرت چو نوح نبى صبر هست در غم طوفان * بلا بگردد و كام هزار ساله برآيد
هامش
* تو نيكى مىكن و در دجله انداز . . . ( سعدى )