غرض از نگارش اين سطور اين بود كه با كمال تأسف ما هر قدر به قانون و قاعدهء ملى خود اعتنا نمىكنيم ، اهل فرنگستان همان قدر رعايت از عادات و رسوم مليهء خود دارند و معتبر مىشمارند و محترم مىگيرند . اگر مردى صاحب يك ميليون ليرا باشد و با زن بقالى هممجلس شود ، باز لازم است كه زن بالا بنشيند و مرد به او سلام دهد و پايينتر از او بنشيند . مثل مشهور است كه اين جوانان تربيتشدهء ما هم روزهء مسلمان را مىخورند و هم پرهيز ارمنى را ، نه مراعات به اين دارند نه اعتبار به آن مىگذارند .
از خدا خواهيم توفيق ادب * بىادب محروم ماند از فيض رب
بىادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه آتش بر همه آفاق زد
مطلب از دست نرود . يك نفر در جواب اين پهلوانهاى پنبه ، يعنى وزراى خود غرض ، نمىگويد : « اى آقايان وزرا ! كى علما مانع اصلاحات امور دولتى شدهاند ؟ كى شما قانون مساوات را در محكمهء عدليه به اجرا گذاشتيد كه ايشان مانع آمدند ؟ »
به جلال الهى سوگند ! آنان كه عالم ربانى و فاضل صمدانى و امروزه امر و نهىشان بر ملت ناجيه واجب است ، مانند حجج اسلاميه حاجى ميرزا حسين ، حاجى ميرزا خليل ، و آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و امثال ايشان - مد ظلالهم - ابدا ممانعت به اجراى امرى كه رفاه حال و اصلاح احوال عموم ملت و ازدياد شأن و قدرت دولت باشد ننموده و هيچگاه نخواهند نمود . اگر دولت اقدام نمايد ، ديده خواهد شد كه اين بزرگواران اول مؤيد دولت خواهند بود . كى دولت با علماء اعلام اين فقره را استشاره نموده و لزوم اصلاح مملكت و ملت را به علما خاطرنشان كرده و خواهش كرده كه بايد به اقتضاى زمان و تحمل دوران ، با اصولى چنين و چنان ، حفظ نواميس شريعت و حقوق ملت و قانون مساوات را اجرا داشت ، كه علما گفتند اين منافى با شريعت است ؟ بلكه علماى حقه هماره فرياد زدهاند كه قانون مساوات ، حقيقت شريعت غراى اسلام است .
از آنجايى كه اعيان و حكام ، مانند حجاج ، به ظلم و تعدى مايلاند ، تا كيف ماشاء ماليات بگيرند ، و يك نفر قاطرچى فلان خان در چارسو و بازار ريش يك تاجر با آبرو را بگيرد و بلاسبب به سرش مشت بزند و كسى مانع نشود ، بهانهء ممانعت علما را به ميدان مىآرند ؛ و حال آنكه علما اگر موقع ببينند بيش از ساير طبقات در اصلاح بكوشند و بيخ ظلم و تعدى را از بين مسلمين بركنند و در جاى آن شجرهء شنيعهء ظلم و طغيان ، نهال عدل و انصاف - كه عبارت از قانون مقدس مساوات است - بنشانند . هيچ جاى شبهه نيست كه ملت از قبول قانون مساوات گردن نپيچد . و عجبتر اينكه مىگويند مكتب لازم نداريم ؛ اى واى ! چهقدر كذب آشكار و قول باطل است . در اين صورت ، ما بايد يا منكر تمدن و