تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
شما را ديدم . آدم عالم و تربيت‌شده نيافتم . » حقير گفتم : « از كجا به شما بىعلمى اعلى حضرت پادشاه معلوم شد ؟ » گفت : « با فلان ايمپراتور به واسطهء ترجمان صحبت مىكردند . » فى الفور گفتم : « معلوم مىشود كه آن ايمپراتور هم آدم عالم و باتربيت نبوده ، كه لسان آسيابى نخوانده و تربيت نشده بوده كه با مهمان عزيز خود بلاواسطه مكالمه را مقتدر باشد . چرا زبان او را ندانست ؟ » تمام خانم‌ها و همهء اهالى واقون را يك بار خنده دست داد « حق حق ، احسنت احسنت ، براوو ! براوو ! » گفتند . ژنرال موصوف را از خجلت و شرمندگى اين سؤال و جواب مجال نشستن نمانده ، با كمال انفعال برخاسته و گريخت و از سرزنش اين عقلاى منصف خلاص شد . پس از دو ماه صورت مجلس و مكالمهء حقير را با ژنرال در روزنامهء خواندم ؛ گويا در واقون مخبر اخبارى حاضر بوده ، از حاضر جوابى و ذكاوت اهل ايران تحسين و تمجيد كرده بودند . بارى ، غرض ما رعايت قواعد بود كه نزد عقلا و حكما و بزرگان هر ملت و مذهب مستحسن است . هر قدر كه در ميان ما به قواعد و امور خصوصى اهميت نداده و رعايت نمىكنند ، به خلاف ، اهل فرنگستان اهميت داده ترك آن را خلاف ادب و مغاير انسانيت مىدانند . مثلا ما را امر است كه بزرگ به كوچك ، عالم به جاهل ، غنى به فقير ، راهگذر به نشسته ، سوار به پياده ، اسب سوار به الاغ سوار سلام دهد . ما تمامى اين‌ها را برعكس قرار داده‌ايم ، مراعات اعتبار ما ، در هر موقع و مكان ، در پول بىپير سيه روزگار است و لا غير . سهل است ، كه نسبت به برخى بزرگان اگر كسى احيانا تغافل ورزيده و يا ملتفت بر ترك اقدام اين كار معكوس نيامد ، از براى او موجب حقارت و مايهء بسى عداوت مىگردد . در اين غفلت از ناصحين و واعظين و رؤساى قوم آن‌قدر رسوم قبيحه و مذمومه در آداب ما داخل و به تحت قانون و رسوم عاديه درآمده و آن‌قدر امور ممدوحه متروك و از تحت قاعده بيرون شده كه خوب را با چشم حقارت مىنگريم و زشت را حسن مىپنداريم . ترك اين عادات براى ما محال شده - « العادة كالطبيعة الثانيه » - مسلم است ما را بسيارى از عادات زشت طبيعت ثانوى گشته ، اگر از اين قسم ترك اولىها شرح داده شود ، كتابى جداگانه بايد نوشته آيد . خداوند همهء ما را به صراط مستقيم و رشاد راهنمايى فرماياد !