مىفروشند ، دستكش را به دست چپ تمام و به دست راست نصفه كشيده تعليمى مىگيرند ، ديدار ملت را مكروه مىشمارند ؛ آنانكه در مأموريت هستند و ناچار كلاه ايرانى به سر گذارند ، هرگاه به يك كاسب و تاجر در راه و يا در باغ راست آيند ، مىخواهند كلاه از سر برداشته در جيب گذارند كه مبادا ايرانى بر او سلام دهد و در پيش مادام به شأن او برخورد . اگر درست ملاحظه شود روى مصنوعى ، نگاه مصنوعى ، تكلم با شيوهء فرنگ مصنوعى ، سبيلهاى آلمانى بالا رفته ، چند موى در زير لب گذارده مانند اهل فرنگ و تا توانسته خود را مجسمهء فرنگى درست كرده ، تمام تقليد اعمال ظاهريهء آنهاست . « اى دو صد لعنت بر اين تقليد باد ! »
و حال آنكه از علوم و آداب فرنگ جز تحصيل زبان چيز ديگر در او ديده نمىشود ، ابدا خيال هيچ كس متوجه علوم و فنون فرنگيان نيست . از علم ايشان آنچه به وطن يادگار آوردهاند ، شارلاتانى را جمع كرده بر تردستىهاى خود افزوده مىآورند . چون فرنگىمآب است نه فرنگى ، نيم ساعت در اتاق به زينت خود مشغول و چندين بار به آينه نگاه كرده تا بزكش تمام شود . بار ديگر نگاه نموده و خود را پسنديده و مىگويد :
« خوشا به حال عاشقى كه دلبرش من استم ! » خيال مىكنند كه با سر بالا تابيدن سبيل و يا چند موى زير زنخ گذاردن و ايستاده شاشيدن و مقعد را با كاغذ پاك كردن ، آدم آلمانى و يا فرانسوى شده جميع افتخارات آنها را حاصل مىتواند نمود ؛ غافل از اينكه اولين محسنات علم در هر قوم و ملت مهربانى با ملت خود و خدمت به عالم انسانيت است ، نه اينكه با دانستن چند كلمهء فرانسوى و اكتساب رذايل صفات آنها ، به چشم حقارت به همجنسان خود نظر نمايد . بيچاره بايد بداند كه شرف در دانستن زبان اروپايى نيست ، ورنه جاشوهاى بوشهر - كه به غالب زبانهاى خارجه متكلماند - بر آنها شرف دارند .
افتخار در دانستن علوم و فنون ايشان است . آلمانى شدن تنها به سبيل بالا تابيدن نمىشود ، آلمانىها اين افتخارات را به توپسازى و تيراندازى حاصل كرده و از فتح پاريس شرف اندوختهاند ؛ و فرانسوى بودن در علوم صناعت و ديپلماتى و غيرت مليه و قوميهء ايشان است ، كه در يك روز پنج مليار فرنك پول شمرده دشمن را از خاك خود بيرون نمود ، نه چند موى در چانه گذاشتن . اگرچه در اين سخنان قدرى تند رفتيم و بديهى است كه در مذاق بعض فرنگىمآبان اين سخنان همچو شهد طعم حنظل دهد ولى با كمال عجز و فروتنى عرض مىكنم كه غرض شخصى با احدى ندارم ، خصوصا با هموطنان محترم خود جز نصيحت منظورى نيست و عزت واقعى ايشان را طالبم . « از خدا خواهيم توفيق عمل . » ولو ايشان را تحصيل زبان حاصل شد ، ولى ما را تجربهء ديرينه
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 496
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٤٩٦