خلق شرم نمايند ، نه از خالق هراس ؛ خود را حمالة الحطب ساخته به افعال ناشايست و كردار نادرست خود ببالند ؛ بر حال فقرا و ضعفا رحمت نياورند . اگر ايشان را در رأى ناصايب خود آزاد گذارند ، به جز عيب از آنان ديده نخواهد شد ؛ چنانچه تا حال كار ايران از سوء نيت يا زشت تدبير ايشان مختل و پريشان مانده ، بسى خيانتكاران را معتمد اعتماد خود به خرج داده ، بسا خدمات را پايمال كار كرده و كارگذارى به نظر درآورده ، بسيار اوامر و نواهى شاهنشاهى زمين مانده ، بسى دردها از دولت و ملت بىدرمان مانده و از هيچ دولت احكام به قدر دولت ايران در باب آسايش و رفاه حال ملت صادر نمىشود و هيچ يك هم به قدر ايران از مجرى ساقط نمىماند ؛ و مانع مىشوند از رسيدن دست متظلمان و بيچارگان به دامن عدالت شاهنشاهى ؛ نه آه مظلومان به گوش مبارك اعلى حضرت همايونى مىرسد و نه آن اعليحضرت از حال ستمديگان واقف مىگردد . دولت و ملت وقتى از يكديگر كامياب توانند شد كه اصول « كانستى تيوشن » در ميانه واسطه باشد و حكم پادشاه به مجلس صادر گردد ، و الّا اين قافله تا به حشر لنگ است .
صرفهء وزراى ناانصاف در اين است كه دولت را در اين حالت بدارند و هرگاه از اصلاح سخن به ميان آيد ، بگويند : « قربان ! علما مانع مىشوند . » و اگر از مكتب گفتوگو شود بگويند : « اين مكاتب سبب شورش مىشود . » و يا عرض نمايند : « بهتر اين است كه كمكم اطفال را براى تحصيل به خارجه فرستيم ؛ ما را اسباب مهيا نيست . »
من هرگز گمان نمىبرم كه وزرا در اين باب سهو نمايند ، بلكه دانسته و فهميده اين اعمال را روا دارند كه اطفال نوآموز را از آداب مليت و از تعصب قوميت محروم و از اوامر و نواهى شريعت غافل سازند . اين مسلم است كه كودك ده ساله كه هنوز زبان ملى را نياموخته و از آداب اجدادى خود بىخبر - « نخواندهست از دفتر دين الف » - شرف قومى نخوانده ، صرف و نحو زبان نديده و فارسى نياموخته ، اسلام را از كفر تمييز و تشخيص دادن نمىتواند ، وقتى به فرنگستان برود آداب و خوى و زبان و عادات و شريعت فرنگيان « كالنقش فى الحجر » در صفحهء خواطر او - كه مرآت خالى از هر نقش و كدر است - نقش مىبندد . و بعد از مراجعت به وطن چه انتظار خبر و نيكى از آن مىتوان داشت ، غير از اينكه استهزا به شريعت و خوى و خورد و خواب و كسوت و آداب پدر و مادر و هموطنان خود كند و سلوك و رفتار قوم و ملت خود را در نظر منفور و ناپسند دارد ؟ جز دو تيرگى در ميان قوم انداختن و به لامذهبى و بىدينى خود افتخار نمودن ، از وجود ايشان چه ثمر بروز خواهد نمود ؟ معلوم است اينگونه اشخاص هيچ خدمتى به
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 493
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٤٩٣