صورت مذكوره اصلاح دولت و ملت شده ، شجرهء مدنيت بارور گرديده است و بس .
و اكنون ملاحظه بايد نمود كه به دستيارى كدام سعى و كوشش مىتوان دست درازدستان را از حقوق دولت در ايران كوتاه نمود . طريق اولى ، يعنى شورش رعايا بر شخص سلطنت ، اگرچه اقرب به مقصود است ، ولى از راه شاهپرستى ، بنده عين خطا و خطاى عين مىپندارم ، هر آن كس كه در اين افكار و خيال باشد پسندش نمىنمايم . امروز براى ايران هيچ تهلكهاى مانند شورش داخله مضر نيست ، كه دعوتكنندهء عموم بليات و آفات براى ملت و دولت است ؛ زيرا دشمنان سه جانب ما ، خصوص عثمانى ، چشم انتظار به اين وسيله دوخته ، منتظر فرصت مىباشند ، پولها خرج كرده در كمين نشستهاند . گوششان به آواز و با كمال حرص و آز مترصد چنين صداست ! دوستى و محبت وطن مقتضى آن است كه كيف ماشاء حصن حصين و سد رزين به روى شورش داخلى بسته ، نگذاريم آوازى از كسى بر خلاف شخص پادشاه برآيد و مانع پيشرفت افكار دشمن خانهبرانداز گردد . زياده از اين شرح و بسط لازم نيست . معنى اين را هر سفيه جاهل و طفل ناكامل مىداند كه اگر ملت ايران خود را از اين بلاى مبرم محفوظ دارد ، به مقتضاى زمان و به حكم طبيعت جغرافيهء عالم حاضر ، مملكت را به هيچ وجه انديشهاى باقى نيست .
اين نكته را هم بايد دانست كه مخالفت ملت با وزرا و رجال دولت ، غير از مخالفت با شخص پادشاه است . ملت بايد به همدست پادشاه ، وزرا را مسئول قرار داده ، پادشاه خود محدود مىشود . اصلاح هرج و مرج حاليه و چارهء يغماگران خارجيه و داخليه بسته به خيالات عاليهء پادشاه قدر قدرت قوى شوكت و صاحب تخت و تاج ، و شناختن ملت حقوق خود راست . بايد بهر قسم ممكن است شاه را فهمانيد كه روا نديده و راضى نبوده باشد مظلمهء يغماگران به نام نامى همايونش در اوراق تواريخ ثبت و ضبط شود ، چو [ چه ] ، در نوك قلم و سر زبان خودى و بيگانه دو لفظ جارى [ است ] : قبح و حسن ، و نيك و بد ايران و پادشاه ايران ، و الّا از ظلّام و يغماگران كه دورهء دوران خود را گذرانيده ، در جاى و مقر خود قرار دادند ، نه از ايشان نامى باقى و نه نشانى و يادگارى خواهد ماند ؛ چنانچه تا حال از وزرا و امرا و حكام ايران در كتب تاريخ هيچ نام نمانده جز اينكه امين الملك و امين السلطان و فلان الدوله و به همان السلطنه و فلان و فلان ، به همان خيانت به ملك و ملت خود نمود ؛ اگر بعد از صد سال هم ذكر آنها آيد ، بگويند اعتماد السلطنه و يا فلان دوله دنائت را به ملك و ملت كرد . بديهى است كه از بس لقب وفور يافته ، اسم اصلى خائنين از ميان رفته لهذا شخصا كسى شناخته نمىشود . از اينرو ، يكى از فرنگيان
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 491
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٤٩١