روى سؤال ندارند و با كمال غيرت و پريشانى شب را به روز مىآورند ، كسى اعتنا به آنها نمىكند ؛ ولى سادات گردن كلفت بذلهگوى و مزّاح مسخره كه به هر كار و كسب توانا و قادرند ، با شيادى همهجا مىروند و از هيچ چيز مضايقه ندارند . « آنچه پيش آيد خوش آيد ! » گوياناند و جناياتى را مرتكب مىگردند كه انسان خجالت مىكشد آنان را آل رسول گويند . در نزد هر كس و ناكس عامل صد گونه فسق و فجور شده و هزار سخن - كه به شأن و مقام ايشان شايسته نيست - گفته و مىشنوند ، به جهت پنج تومان .
به خدا اگر اين سلسله مربى و صاحب داشته باشند كه مفتخواران را از رذالت و بىعارى منع نمايد ، هم زندگانى خود ايشان بهتر و شريفتر مىشود و هم خدمت به هيئت اجتماعيه بلكه خدمت به پيغمبر خدا شده است ، كه فرزندان آن رسول اكرم از ذلّ سؤال فارغ مىگردند و ايام زندگانى را با عزت و شرف به پايان مىبرند . ولى چه فايده ؟
از نكبت وزرا در ايران نه كارخانجات لازم است و نه سرباز و نه مهندس و نه معمار ؛ بايد از بيكارى و آوارگى نصف ملت سائل به كف و درويش و ترياكى شده در كنج قهوهخانهها و گوشهء مساجد و گلخنهاى حمام ، شب را به روز آرند و از صدقهء اين بىكارى هر روز صدها عريضهء « قربان حضور مباركت گردم ! » به حضور وزارتمآب تقديم شود . بلى ! آن چنان مداخلها را اين چنين مخارج لازم است ، كه دهنده و گيرنده هر دو مسئول و مورد غضب خداوندى گردند . خلاصه ، نه لئامت وزير به حال ملت خسارت ، و نه سخاوت امير به حال عموم منفعت رساند و به رفاه حال جمهور بيفزايد .
علاجى بكن كز دلم خون نيايد ! * سرشك از رخم پاك كردن چه حاصل ؟
وزير و معاون ياور صادق پادشاه بايد باشند ، نام دولت را بلند كنند و عزت ملت را به دست آرند و با آن افتخار و مباهات فرمايند .
« زندهء جاويد كيست ؟ هر كه نكونام زيست * كز عقبش ذكر خير زنده كند نام را »
« قارون هلاك شد كه چهل خانه گنج داشت * نوشيروان نمرد كه نام نكو گذاشت »
اگرچه سخاوت از اولين مرتبهء اوصاف حسنه و در نزد خداوند اعتبارش بيش و اجرش بسيار است ، لكن بايد دانست چگونه و از كجا بايد به دست آورد و به چه طور بخشش نمود . اين را هم بايد دانست كه كار وزرا از عدل و داد بالا گيرد . يك ساعت عدل از شصت سال عبادت و ميليونها سخاوت براى آنها نيكوتر است ؛ چه ، با عدل سلطنت برقرار ماند ، رعيت را ثروت بيفزايد ، عموم مردم از دولت و بركت عدل مقتدر و سخى